مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1334
محل تولد: آبادان
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه - اصابت ترکش

                                                             انالله و انا الیه راجعون
من ابراهیم دهقانی، فرزند ابوالحسن اکنون فرصتی به عجله بدست آمده تا مطلبی  بنویسم. خیلی دلم می خواست برای انقلاب و اسلام و برای روسفید بودن در مقابل حضرت امام زمان (عج) و انبیا و ائمه و تمامی شهدای اسلام و صالحین و پاکان دین خدا به جبهه بروم اگر به لطف خدا در راهش کشته شدم تقاضایم این است که پدر و مادرم (مخصوصاً مادرم) و همسر خوبم و دیگر مؤمنین مرا ببخشند و از گناهان و ناراحتیهایی که من برایشان فراهم کرده ام و باعث رنجش آنها شده ام درگذرند و برایم دعا کنند. دوم آنچه که دارم طبق موازین اسلامی و با نظر همسرم مورد استفاده و تقسیم گردد. سوم اینکه سعی شود از دولت در این امر(کمک به بازماندگان شهدا) کمتر کمک گرفته شود مگر در مواقع لزوم و نیاز. زیرا این دولت از خود ماست در این مواقع جنگ و ادامه انقلاب به کمک و مساعدت خود ما نیاز دارد. عرض دیگری ندارم مگر اینکه مجدداً ازهمه بخصوص مادرم تقاضای عفو و بخشش کنم. با درود به امام زمان (عج) و نائب او امام خمینی، سلام بر امت شهید پرور و همیشه در صحنه ها و مسلمان.
ابراهیم دهقانی

 

 

 

 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان:
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون .
و این وصیت نامه پسری آزاده از ایران شهید ابراهیم دهقانی:
ای پدرم خدا را چنان عبادت کن که او را می بینی  و اگر او را نمی بینی او تو را می بیند و قدم اول عبادت و بندگی آفریدگار شناسائی اوست ای پدر وصیت مرا حفظ کن تا در دنیا و در آخرت سعادتمند باشی . آنقدر به جبهه می روم تا آخر شهید شوم. ای جوانان، ای برادران نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان جنگ شهید شد، ای برادران نکند در غفلت بمیرید که علی در محراب شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد. ای مادر نکند از رفتن فرزندانت به جبهه جلوگیری کنی که فردا در محضر خدا نمی توانی جواب زینب را بدهی که تحمل هفتاد و دو شهید را نمود. مادر مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام  هرگز پس نمی گیریم برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز سعی کنید که بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر چنین گردد روز بدبختی مسلمانان و جشن ابر قدرتهاست حضورتان را در جبهه های حق علیه باطل فعال کنید. در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید، عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ کنید که اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنانکه پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت فقیه اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه ام ننگرند و بر جنازه من حاضر نشوند اما باشد که دماء شهداء آنان را متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و تمامی کربلاها با حسین(علیه السلام) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلام و امام زمان (عج) به اجراء در آید.
                                            خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار
                                                                 راهش پر رهرو و یادش گرامی باد
                                                                       12/2/61 ابراهیم دهقانی 

                                   خاطرات شهيد ابراهيم دهقاني به نقل از مادر شهيد
توي خارج تحصيل مي كرد جز نفرات اول ترمي رشته خودش بود.تصميم داشت استاد دانشگاه بشود.چقدر خرج و مخارج ما توي آبادان زندگي مي كرديم پدرش توي شركت نفت بود و وضعيت ما بد نبود.يه روز ديدم رنگ مي زنند رفتم و در را باز كردم ديدم پسرم است.گفتم تو الان بايد خارج باشي پس چرا اومدي؟گفت مگر جنگ نشده.گفتم خوب به تو چه ربطي دارد جنگ شده كه شده!گفت مگر من مال اين خاك نيستم دشمن الان در يك قدمي شماست و من راحت وايسم و تو خارج تحصيل كنم.مگر كافر هستم.گفتم مادر مي دوني چقدر خرج كرديم.گفت چقدر خرج اون دنياتون كرديد چقدر خرج خداتون كرديد.هرچي مي گفتم يه جواب دندون شكن مي داد كه ديگه حرفم نيومد.شب موند و فرداش رفت هشت ما نيومد يه روز كه رفتم خريد ديدم با لباس نظامي ايستاده و دارد اسلحه به دست سوار پاترول نظامي مي شود و رسيدم بهش گفتم تو كجايي؟كجا بودي توي اين هشت ماه.گفت توي اين شهر گفتم پس چرا نمي آي خانه؟ گفت دارم براي حفظ خانه مي جنگم و دوباره رفت.ايندفعه دو سال رفت و بعد از دو سال با ما تماس گرفت كه مي خواد زن بگيرد.از همين دخترهاي بسيجي كه خواهر يكي از دوستانش بود و گرفت و به زنش گفتم آخه يه جهازيه اي يه چيزي از اين پسر من نمي خواي؟گفت مگر مهريه حضرت فاطمه كه بانوي همه ماست چي بود كه من بخوام.زن خوبي بود چون زبان خارجه بلد بود همه جا جايش بود و از اون استفاده مي كردند.خانومش باردار بود كه اونو آورد آبادان بعد خواست كه بره گفتم حالا هم.چرا حالا كه خدا مي خواد بهت بچه بده.برگشت و گفت مگر بچه من از علي فاطمه و حسين بيشتر است و رفت…
خواب از مادر:يه شب خواب ديدم كه سقف خانه باز شده.پسرم از اون بالا به پايين اومد من اون روز شكمم خيلي درد مي كرد و مرتب ذكر مي كردم كه مي خوام بميرم بچه او هم در بغلم بود اون هنوز بچه اش را نديده بود.اومد پايين و به تنگ دستش بود.گفت بيا مادر از اين بخور گفتم چيه مادر؟گفت شفاي درد شكمت مادر مگر اينو نمي خواستي گفتم نه مادر نمي خوام من تو رو مي خوام مي خوام بيام پيش تو.گفت نمي شه مادر خدا هنوز اجازه نداده.بذار كه وقتش برسد قبلش مي آم و بهت مي گم.حالا بگذريم مادر بيا زيارت كن گفتم چه؟گفت اين زره رو گفتم پسرم زره كيه؟گفت امام حسين.گفتم به سلامتي كي رفتي كربلا.گفت همين امشب مادر نمي دوني چه صفايي داره بيا تو هم زيارت كن ثوابيه كه ديگه هيچوقت ميسر نمي شه. درد شكمم به كلي از بين رفت بهش گفتم بيا ببين اين پرته.ببين چقدر خوشگله به خودت رفته و بچه اش را به بغل گرفت و بوس كرد و گريه كرد. گفتم مادر چرا گريه مي كني گفت آخه مادربچه ام رو نديدم.گفتم مگر الان نمي بينيش.گفت بعدن مي فهمي راستي مادر اسم بچه ام رو چي گذاشتي گفتم مگر يادت نيست مادر؟خودت اسم بچه ات رو به من گفتي.اما هرچه به زنت گفتم وايساخودش مي آد تحمل نكرد و اومد كه بياد پيش تو راستي ديديش.گفت آره اما با چشم بسته.مادر نگفتي اسم بچه ام رو چي گذاشتي گفتم مادر گذاشتم علي اصغر.

  • 1305290KAKA001
    1305290KAKA004
    1305290KAKA005
    1305290KAKA009
  • 1305290kakc001