مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1349
محل تولد: خرم آباد
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

مبادا دنيا مادي وفاني شدني و را بر جهان جاويد اخرت ترجيح دهيد و به ثورت اندوزي بپردازيد و اخهرت و خدا را از ياد ببريد و زيرا بعد از مرذدن تو مردم مي گويند و چه دارد و چه جا گذاشته است ولي فرشتگان مي گويند چه اورده اي و همانا ثروت تو براي با زماندگان است و نكگند در انجا بدون هيچ توشه اي گرفتار خشم و غضب خداوند و دوزخ شوي

خاطره شهيد اسماعيل سپهوند از زبان همرزمش
روز 16 بود كه در تيپ اعلام اماده باشو  شد و تلفن با راههاي دور قطع شد و فرستادن نامه از پادگان به خارج ممنوع شد و به تمام نيروها اعلام شد و كه به صورت اماده باش و بخوانيد و با هم اماده شديم و تقريبا 20  سيستم بود و كه صبح بود و كه تمام ماشين ها را اوردند و ما را سوار ماشين كردند و از تيپ ما را به سسندج بوذدند و شب انجا خوابيديم و صبح دوباره مار ا به حركت به سوي جبهه دادند و انجا مارا به مريوان اعز ام نمودند و د رانجا يك پادگان به مدت 2 شب منانديم و در كيك از روزها دو فروند از هواپيمايهاي عر اقي مار ابه بمب باران كردند ولي خوشبختانه هيچ تلفاتي نداديم و بعدا بهع پناهگاه تقسيم عصر بود و كه نماز مغرب و عشا خوانديم و شبانه ما رابه مريوان بردند و مقصد ي كه فرماندهان در پشت خط معين كردهبودند و حركت كرديم و در پشت خط چادر زده بودندو تقريبا به مدت 4 شبانه روزمانديم و بالاخره عصر بود و كه دسوتر رسيدو بايد به خط اعز ام عصر بود و كخ با هم وداع كردي م و د روحيه بچه ها خيلي عالي وبد و همگي دست بهدعا ب رداشتند و و از خا پيروزي و شهادت را د راه خدا خويش را طالب كردند و بالارخ به خط حر كت كرديم و در پشت خط يعني محور عملياتي و الفجر كه توسط تيپ وي زه شهدا و شهد عمل كرده و بودند و رسيدخيو از انجا كه رحركت كرديم و در بين راهئسنگر هاي عراقي راكه ديديم و حكايت از بي ايماني و انهاد و حاكي از بي فر هنگ بودند و من انها بود و در طول بين راه يك نفر از ع راقيها را ديديم و كه توسط برادران رزمنده به درك واصل شده بود و وقيت نگتهم به او افتاد ب دريغ فكر كردم و كه اين معلون نماز نخوانده است و به كارهاي نداشت و زد و اصل فكر جهان اخرت را نكرده و اين همو مردنش كه با وجود وضعي مرده است و همچينين است.

 

 

 

خاطره‌ای از شهيد اسماعيل سپهوند به نقل از برادرش
 شهيد اسماعيل سپهوند علاقه زيادي به جبهه و جنگ داشت و جنگ را براي خود از واجبات مي داسنت و هر وقت كه به او تذكر مي دايدم و كه براي رفتن به  جبهه و من و بردار بزرگمان كافي هستم و او بايد مواظب پد رو مادر باشد و گوش نميداد و هر بار در جواب مي فرمود شما كه نزد خدا اجر و پاداش خود را مي گيريد و چه ربطي به من دارد و ثواب جبهه رفتن كه براي من نم ينويسد و اخر ين بار ي كه او را ديم و در دانش سراي تربيت معلم شهر ستان معمولان بود و كه انوورز لباسهاي نو و سايلي كه احتياج داشت و تهيه كرده بودم و به ديارش رفتم و قتي لباسها و سايل را بهاو دادو گفتم قول بدهع و كه جبهه نروي ولي از پاسخ من گفت مي خواهي با اين وسايل بچه گول بزني و منديگر يك معلم هستم و با لبخد هميشگي اش مرا د راغوش گرفت و با هم رو بوسي كرديم و تا اين اخرين ديار ما زا يكديگر باشد روحش شاد و ياد ش گرامي باد

نامه شهيد اسماعيل سپهوند
حضور مبارك خدمت برادر عزيزم جناب آقاي علي داوري با عرض سلام و پ ساز تقديم عرض سلام و سلامتي شمار اميدورام بدرگاه خداوند متعال كه هميهش خوش و سلامت و خر م وصحت و سلامت د رزير سايه خداوند قاد رو توانا به سر ببريد و از تمتم زندگي محفوظ بوده باشيد و سلام اين برادر كوچكت پيرولي داوردي را كمه راهي دور و قلبي نزدي ك تقديم حضورتان مي كنم و پذيرا باشيد و باري من هم اكنون 17/6/65 در مرخصي هستم و تا اخر برج به منطقه خواهم امد و طبق ادرسي كه پشت نامه شماست و د رمنطقه ايلام مشغول خدمت هستي و تا محلخدمت من فاصله كمي داريد و چنانچه كه فرصيتي پيش امد و به ايلام امدي د و ما د رگدان پشتيباني لشكر 84 خر م بااد وئاقع د روسط ايلام صالح آباد هستيم و به ما سر بزنيد و و غير ارزوي سلامتي و سلام خدمت شما ملالي در پيش نيست و ارادتمند شما اسماعيل سپهوند

 

 

 

شعر شهيد اسماعيل سپهوند
 بيا بلبل از اين كوچهگذر كن و بزن جع جع به دوست من خبر كن
 گل سرخ سفيد ابي نمي شد مهر تو از دل من خالي نمي شد
 مطمئن باشو نرود مه رتو از دل من مگر ان روز شود زير خاك منزل من
 پيراهن من با ره د رخانه اويز همس مر تا مرذدم ان ره بدانند شوهرت نيست عزيزم
 در جواني نامه كردم و هيچكس يادم نكگرد و قفس جان دادم و صياد از ارم نكرد
 غريبي ميكشم در  شهر مهاباد تمتام خواتسه هايم نهفته بر باد