مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: خرم آباد
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

مي پنداريد آنها راه در را خدا كشته مي شوند مرده اند باك آنها زنده اند و نزد خدا يشان روزي مي گيرتد0   بنام خداوندي كه جان من در دست پر قدرت است و بنام آنكه مرا از خاك بيافريد و دوباره مرا به خاك بر مي گرداند و دوباره مرا به خاك بر مي گرداند و دوباره مرا زنده خواهد كرد تا به حسابهاي من رسيدگي كند 0 من سربازكوچك اسلام و امام اميد علي زيودار آگاهانه قدم به اين راه گذاشته ام راهي كه مي دانم سرانجام آن شهادت است شهادت درراه خدا و رسيدن به ملكوت علي پس هر كس كه زودتر به انتهاي اين راه رسيد سرانجام نيكو پيدا مي كند پيام من به امت شهيد پرور ايران اين است كه دست از اتحاد برندارند و هموراه پيرو سخنان امام باشند زيرا كه سخنان قرآن و سنت پيامبر است و هر چه بيشتر در دسوائي آمريكا جنايتكار بكوشند 0 و از برادران دانش آموز مي خواهم هر كدام كه مي توانند به جبهه ها بيايند هر كدام كه نمي توانند در سنگر مدارس با ضد انقلاب و منافقين كوردل بجنگند0 سخني چند با خانواده ام : با سلام خدمت پدر و مادر و برادران و خواهران عزيزم اميدوارم كه سلامت و خوشحال باشيد و مرا ببخشيد و از خدواند طلب مغفرت مرا بكنيد زيرا من فرزند خوبي براي پدر و مادر وبرادر و خواهرانم نبودم كه اميدوارم مرا ببخشند من از شما مي خواهم كه اگر خدواند بزرگ اين توفيق را به من داد كه در راهش و بخاطر دينش شهيد شوم بخاطر مرگ من گريه وزاري نكنيد بلكه خوشحال باشند كه توانسته اند هديه ناقابلي به پيشگاه حق تعالي ادا كنند و بكوشند تا ادامه دهنده راه من باشند من مقداري نماز و روزه قضا دارم كه از شما مي خواهم آنها را ادا كنيد و در آخر سلامتي و طول عمر رهبر كبير انقلاب اسلامي را از خداوند متعال خواستارم 0 خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. مرگ بر آمريكا والسلام 61/6/20

چندي قبل از اعزام شهيد اميد بهمنطقه جنگي چند روزي راهمراه هم جهت ديدن يكي از دوستان به اصفهان و شهر كرد عزيمت نموديم در برگشت به طرف خرم آباد بوديم شب هنگام بود كنار هم نشسته بوديم داخل اتوبوس صندليهاي پشت سر راننده 0 راننده اتوبوس مردي ميان  سال و قيافه اي  مذهبي داشت راديو را روشن كرده و راديو داشت دعاي كميل را پخش مي نمود 0 امكيد حالي پيدا كرده بود حقير هم در كنارش نشسته بودم و با هم صحبت مي كرديم كه من براي اميد حالي پيدا كرده بود حقير هم در كنارش نشسته بودم و با هم صحبت مي كرديم كه من براي اميد خوابي را تعريف كردم بود حقير هم در كنارش نشسته بودم و با هم صحبت مي كرديم كه من براي خوابي را تعريف كردم و سفارش نمودم كه اميد مادرم در خواب ديده است كه اينبار به منطقه اي كوهستاني خواهم رفت و در آنجا به شهادت مي رسم 0 حلا اگر اينبار اين افتخار نصيب من شد اين سفارشات  را بجا بياور و تا پاسي از شب با هم در اين زمينه ها صحبت كرديم ولي چه خيالي در باره خودم مي كردم همشو هم بود چون آن موضوع متعلق به من نبود بلكه آن شهادت افتخاري بود كه نصيب اميد شده بود و من نمي دانستم 0 چندي وقتي از اين موضوع  گذشت به منطقه اعزام شدم به پادگان شفيع خاني در حوالي انديمشك رفتم0 اميد را در آنجا ملاقات كردم ديدم ايشان جلوتر از حقير به منطقه آمده تعجب كردم چون تازه از منطقه برگشته بود با هم احوال پرسي كرديم از موقعيتش پرسيدم فرمودند در گردان مالك اشتر مستقر شده و در حال آمادگي بسر مي برند 0 چند روزي گذشت حقير جهت انجام كار هاي واحد مان به منطقه غرب اعزام شدم كه پس از خداحافظي از ايشان جدا شدم تا موقعيت عمليات والفجر 9 بود جهت انجام عمليات به ماموريت دادند وقتي به خط مراجعه نموديم ديدم ماموريت ما به گردان مالك الشتر است به همين خاطر سراغ اميد را گرفتن كه پس از  مقداري جستجو ايشان را ملاقات نمودم و وقتي پرسيدم كه با كدام گروهان عاز مي ديدم گروهاني است كه مادر خدمتشان هستيم در بين راه تا رسيدن به خطوط دشمن بارها اميد را نظاره كردم هر بار صلابت و پايمردي و رشادت را در قد و بالاي رعنا مشاهده مي كردم اميد0 آن اميدهميشگي نبود حالاتش -خنده هايش -حرفهايش،چهره اي معصوم و نوراني – معصوميت در سيماي او موج مي زد 0 تواضع سرتا پاي وجودش را گرفته بود 0 به چندين ده متري دشمن  رسيده بوديم از شياري رد مي شديم كه دشمن از پشت سر به ستون ما شليك كرد در اين لحظه بود كه اميد و يكياز دوستان همچون رعد به طرف شليك نمودند كه پس از مقداري شليك آرپي جي و تيراندازي دشمن آن منطقه را خالي نمود و ستون را از ناحيه مزاحمت دشمن آسوده نمود 0شروع به حمله به خط دشمن نموديم كه پس از فتح خط مقدم دشمن و تارومار نمودن آن به پيشروي ادامه داديم در اثناي پيشروي تيرباري همه را اذيت مي كرد چند تن از بچه ها رابهشهادت رسانده بود0 اميد و چند تن از سپاهيان اسلام جهت انهدام سنگر تيربار ماموريت گرفتند 0 در اين اثنا نبردي سخت درگرفت ئ اين آخرين ديدار زميني من با اميد بود 0 كه اميد در آخرت 0 انشا الله به شفاعت اميد است 0 امروز من و تعدادي از برادران كه از خط برگشته بوديم نزديك بود به شهادت برسيم ماجرا از اين قرار بود كه ماه تفنگ 106را داخل جايگاهش قرار داديم و خود نيز نزديك 5الي6متري آن خوابيده بوديم كه يك مرتبه يك خمپاره 120 در 2 متري تفنگ به زمين خورد و منفجر شد و از آن همه تركشهاي خمپاره تنها 2تركش يكي به لاستيك تفنگ و ديگري به بدنه يكي از توپها خورد ولي موجب انفجار نشد كافي بود يكي از تركشها به ضامن يكي از توپها بخورد يكي آنوقت هم تفنگ و هم ما به آسمان پرتناب مي شديم كه اين هم از الطاف خداوند بود كه شامل حال ما شد 61/5/25

  • 1380153KAKA001