مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1338
محل تولد: بروجرد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

انا لله و انا اليه راجعون ،همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم .
كلام قرآني فوق را به عنوان يك بنده ذليل خدا از شما مي خواهم كه همينطور سرسري مثل روزنامه خواندن نخوانيد  و رد شويد و با تكان دادن سر تاييد كنيد من هم اوائل هر وقت كه از ميان دوستان و برادران و همرزمان با ساير برادران عزيز پاسدارم و روحانيون ارزشمند در بارگاه الهي فردي اين دار فاني را وداع يا رحلت يا به فوز عظيم شهادت مي رسيد و ديا ررا ترك مي گفت فقط به يك جمله قرآني فوق بسنده كرده و ديگر هيچ و حال اينكه خود در اين چند كلام دنيايي مفهوم ومنظور دارد . اي عزيزان كه اين چند سطر را مي خوانيد شما را به وحدانيت خدا سوگند مي دهم كه در حول و حوش اين كلام خدا كمي نظر كنيد تفكر كنيد ،تفكر كنيد كه بقول مولي (علي(ع)) كه مي گويد رحمت خدا بر كسي كه بداند و تفكر كند كه از كجا آمده و براي چه چيزي آمده و به كجا مي خواهد برود. و باز هم بنا به گفته شايد رسول الله باشدكه يك ساعت تفكر و فكر كردن درباره زندگي و خدا و معاد برابراست با 60 سال عبادت كردن . خداوند انشاالله توفيق بدهد كه چم و دل همه ما باز شود و حقايق عالم را آنطور كه هست ببينيم. سلام به شما حانواده عزيزم الان كه اين وصيت نامه را مي نويسم ساعت حدود 10/10دقيقه شب عيد است و همه بچه ها مشغولند به كاري و خود را آماده مي كنند تا انشاالله اگر فرمان حركت برسد با عزمي راسخ و قلبي مطمئن از پيروزي به طرف هدف هاي مورد نظر حركت كنند در اينكه امام زمان فرماندهي اين عمليات را به عهئه خواهد داشت كوچكترين شكي دليل بر ضعف ايمان و بي اعتقادي است . بعضي از برادران با حال پر شوري مشغول دعا ي توسل ائمه معصومين (ع)هستند و من به حال آنها غبطه مي خورم . معلوم نيست تا 24 ساعت ديگر در كجايم ، در روي زمين يا پيش خداي تبارك وتعالي . البته اگرخدا بندگان گنهكاري مثل من را بپزيرد ،انسان ناخودآگاه بياد شب عاشورا مي افتد و حال معنوي كه در قيام حسين ابن علي .همه بچه ها خوشحالند ودلها در تپش ،كه آيا خدا به ما منت مي گذارد و ما را هم انتخاب كند و پيش خود ببرد گويي مي خواهند به مناسبت نوروز به مهماني صاحبي پر ارج و والامقام بروند و واقعا” خوشي كنند . پدر و مادر و خواهران و برادران عزيزم سلام و رحمت خدا بر شما باد . چقدر دوست داشتم كه پس از دو سال امسال عيد پيش شما باشم ، ولي از شما چه پنهان كه عشقي مرا به اينجا كشانيد . كه مافوق تمام علائقم به دنيا بود و آن دوستي و رسيدن و نزديكتر شدن به خداوند متعال بود . مادر عزيزم مي دانم كه خيلي ناراحتي ولي اين حال يك زن مسلمان پيرو حضرت زينب (س) كه برادر، فرزندان عزيز دلبندش را پيش رويش تكه تكه كردند و علي اصغر شش ماهه برادرش با لب تشنه در بغل امام حسين غرق در خون كردند  علي اكبر و ابوالفضل و ساير عزيزانش با چه وضع نا راحت كننده به شهادت رسانيدند و زينب(س) ناظر بر تمام اين مسائل بود ولي نه تنها ناراحت نشد بلكه پيكر عزيزترن خود يعني حسين را در گودال قتلگاه كربلا روي دست گرفت و بلند كرد و گفت خدا اين قرباني را از ما بپذير. مادر عزيزم هيچ كس در دنيا به درد تو نمي خورد توجهت به خدا باشد و پسران ديگرت را هم تشويق كن كه در راه امام حسين(ع) قدم زنند و حتي در راه آن حضرت شهيد شوند . امام خميني اين روح خدا در روي زمين در حكم حسين زمان ماست و احتياج به كمك دارد . نكند خدايي ناكرده ما هم مثل مردم كوفه شويم و اين عزيز را تنها بگذاريم . بياييم عزت بگيريم و جان خود را با هم در اين راه براي پيروزي و سربلندي اسلام فدا كنيم . و در اين راه  اگر در دنيا پيروز شويم كه جاي خوشحالي است و اگر هم شهيد شديم كه پيروزي عظيم است و اين راه شكست ندارد. حقيقتي را بايد بگويم آن اين است كه به قول يكي از برادران شهيدمان اين واقعا” براي خانواده هاي مسلمان خصوصا” خانواده خودم شك است كه تا بحال خوني و شهيدي در راه اسلام و انقلاب نداده است . نظرتان فقط پيش خدا باشد . پدر عزيزم شما هم ارزشها و عواطف پدري را زي پا بگذار و سرت را بالا بگير كه تواسته اي فرزند خود را در راه خدا تقديم كنيد شما را به خدا تا مي توانيد براي آخرتتان توشه جمع كنيد و سعي كنيد دنيا را بر خود سخت نكنيد و ديگران را به اين امر توصيه كنيد و با انفاق نهاني و دستگيري يتيمان فقط به خاطر خدا مي توانيد براي آخرت توشه خوبي باشد . انشاالله كه مرا رها كنيد . براي من دعا كنيد چرا كه دعاي پدر بزرگترين كمك براي راحتي ارواح در عالم برزخ مي باشد و وسيله تقرب خود فرد به خداوند تبارك وتعالي است . خواهران عزيزم را به صبر و تقواي اسلامي مي خوانم و از آنها انتظار دارم كه مسائل اسلام را تا حد توانايي در زندگيشان پياده كنند . قدري راجع به حالات حضرت زهرا (ع) در زندگي ايشان و ساير زن ها مسلمان اطلاعات كسب كنيد و سعي كنيد الگويتان باشند ، اميدوارم مرا حلال كنيد و برايم دعا كنيد. برادران عزيزم مخصوصا” (كوچكتر از نظر سني از خودم ولي از نظر فكري بزرگتر) نگذاريد اسلحه من زمين بماند و خميني عزيز بي ياور شود و اين كار را حتما” توام با كتب اسلامي و عمل به آن انجام دهيد . بدين معني كه هم جهاد اكبر را انجام دهيد يعني مبارزه با نفس خود را كه بزرگترين دشمن انسان است وديگر مبارزه با دشمنان خدا يعني جهاد اصغر. اميدوارم كه مرا ببخشيد بخاطر اينكه زماني كه در جهالت بودم گاهي اوقات با شما دعوا مي كردم و حتي شايد شما را كتك زده ام ولي خدا ميداند كه جنبه خوبي شما را در نظر داشته ام اما به خاطر ندانستن راه صحيح جهت صحبت و ارشاد شما مجبور شدم كه بعضي اوقات بر روي شما دست بلند كنم . شايد جايي از بدنتان سرخ،كبود شده باشد مرا ببخشيد و حلال كنيد . به خدا بگرويد و مرا عفو نمايد چون هنوز به زنگار دنيا آلوده نشده ايد دعايتان در درگاه خدا مستجاب مي شود و شما فرشته هاي خداييد بر روي زمين برايم دعا كنيد. پدر در مورد مسائل عبادي : در اين چند سال كه در تهران بوده ام نمازم را كامل مي خواندم ولي با فتواي اخير امام در مورد بلاده كبيره تمام اين نمازها را بايد ادا كنم كه فكر مي كنم سه سال و نيم باشد . بدون نماز صبح و مغرب و يك سال و نيم هم عبادت واجب من مربوط به اوائل تكليف بر گردنم هست اينها را خودتان بخوانيد يا به كسي بدهيد تا بجا آورد . و از همه دوستان و آشنايان برايم حلالي طلب كنيد بيشتر از همه چيز دعا ، دعا، كه خيلي مهم است . با التماسدعا عاجزانه. عبدالله خسروي در يكي از جبهه هاي دزفول. والسلام

خاطره اي از مادر شهيد ايرج خسروي
تهران رفتيم سر قبر آيت الله طالقاني . شهيد ايرج از من پرسيد مامان دلت شكست دعا كن كه من شهيد بشوم . به او گفتم(روله) فرزندم چرا شهيد بشوي. واجب باشد كه شما در دنيا باشيد . گفت نه از دنيا رفتنش بهتره.

 

 

 

خاطره از مادر شهيد ايرج خسروي
يك روز امد وكيفي را پيدا كرد . به من داد: و به مردم محله نيز سفارش كرده بود . بعد از مدتي يك نفر سيد كه سائل (گدا) نيز بود در منزل آمد و ايرج نيز از دبيرستان رسيد . و كيف را به من داد . داخل كيف علاوه بر پول كمي كوپن تير ماك نيز بود . او وقتي كيف را ديد بسيار خوشحال شد و حتي سعي كرد مبلغ 50 تومان با او مزدگاني بدهد . اما او نگرفت. به او گفتم . گفت مادر . اين پول را بنده خدا به ذكات گرفته حالا من بيايم از او پول قبول كنم قبل از تولد خواب ديدم كه پرچم سبزي در روي نوزاد است . خاطره اي دارم كه در سن چهار سالگي بود كه در حوض افتاد وقتي بيرونش اورديم. وقتي به هوش آمد گفت يا علي در زمان انقلاب به دنبالش بودند كه بگيرندش : خواب ديدم كه خانمي امد منزل ما كه روي روي بند داشت – به بچه ها گفتم خانم امد . چرا پذيرايي نكرديد . ما نيامده ايم براي پذيرايي . گفت امديم بشما سر بزنيم . ما از فاميلهاي سيد هستيم تهران رفتيم . سر قبر آيت الله طالقاني – شهيد ايرج از من پرسيد – مامان دلم شكسته دعا كن كه من شهيد بشوم – به او گفتم در وله فرزندم چرا شهيد بشوي . واجب باشد كه شما در دنيا باشيد . گفت نه از دنيا رفتنش بهتره . عيد كه مي شد بچه ها از پدرشان عيدانه مي گرفتند . عبدالله مي گفت كممه . مي گفتم مي خواهي چكار كني چي بخري مي گفت مي خواهم بروم قران بخرم از آقاي خورشيدي همه اش قرآن – پي اينكارها مي گشت . شب كه مي شود ضبط صوت را بالاي سرش مي گذاشت بهش گفتم مادر همسايه ما راننده ماشين سنگين است . مي گفت مادر من صداي اون را انقدر بلند نمي كنم كه مزاحم اونها بشم . فقط مي خواهم صداي قران را بشنوم. يك روز كنارم خوابيده بود بيدار شد و گفت مادر چرا موقع نمارز بيدارم نكردي . گفتم بيدار شدم آفتاب زده بود او گفت پيامبر ما حضرت محمد (ص) چوقا (پوستين) را زيرش پهن مي كرد كه زبر بود كه راحت خوابش نبره كه موقع اذان بيدار بشه و خوابش نبره . چرا منو بيدار نكردي . بهش گفتم شرمنده ام منم يادم نبود كه بيدارت كنم . بچه ها سرخك در مي آوردند و از بين مي رفتند . حصبه روده اي مي گرفتند از بين مي رفتند . مدت يكماه بستري بود الحمد الله از بين نرفت قسنتش اين بود خدا مي خواست به اين مقام برساندش .

 

 

 

 

خاطره از پدر شهيد ايرج خسروي
در مدرسه ششم بهمن جلسه اوليا و مربيان ما را دعوت كردند – جلو آمد و مقابل درب اتاق ايستاد . شيريني اورد و توزيع كرد ند. من از او خواستم كه بيايد و بنشيند . شيريني آوردند و توزيع كردند به اون گفتم بخور . گفتند دوست ندارم . بعدها از ايشان سوال كردم چرا شيريني نخوردي . گفت آخه مال كي را بخورم . اغلب وقتي مي امد پول جيبي مي خواست . اگر پنچ ريال مي دادم قانع بود . ول خرج نبود شكمو نبود گاهي از او مي پرسيدم . مثلا مي گفتم مي خواهي برايت بستني بگيرم. مي گفت بگيريد. مثلا اون زمان لباس كت و شلوار و كراوات بود. لباس مي گرفتم گراوات داشت بدش مي امد . مي گفت از ابزار تمدن گروات بيزارم . يك روز منزل كه امدم ديدم از اين سازمان ملوديكا كه مربوط به دوستش بود به خانه آورد ه بود و در طبقه بالا با او مي نوازد . از او پرسيدم از كجا اوردي . گفت مال دوستم است . به او گفتم اين كار سعي نيست اين مال كساني است كه دنبال موسيقي هستند . اون معذرت خواست و ملوديكا را برد و به صاحبش داد. من در سال 58 رفتم به مكه . از مكه كيف سامسونت خريدم و يك ساعت برايش خريدم وقتي كه كت را به او دادم . گفت اين فرانسوي است و من او را نمي پوشم و اين نو است اگر او را بپوشم حب دنيا مرا ميگره و از خدا بيخبر مي شوم . مي خواهم علي وار زندگي كنم . و از گرفتن كيف از در دست هم امتنان مي كرد . به او گفتم حالا وقتي كه دكتر شدي چكار خواهي كرد . گفت. ميرم به دهات و از افراد ضعيف كمك مي كنم اگر مطب باز كردم مي گم كه فقط 5 ريال بابت نسخه (آنهم كاغذ نسخه ) ميدهيد. به كرمانشاه رفتم از او گلايه كردم كه چرا به ما سر نمي زني مي گفت پدر من هر روز يك ترلي جسد براي براي خانواده ها جمع مي كنم و مي فرستم پس بايد همه دست به دست هم بدهند . و امام فرمان داد و كردستان آزاد شد و ايشان در باختران و كردستان بود و نيز خودم ايشان را با محمد بروجردي ديدم و او به آنها مي گفت كه فردا مي رويم سسندج و تمام بيائيد.

  • 1270238KAKA012
    1270238KAKA014
    1270238kakc001
    1270238kakc002