مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1331
محل تولد: بروجرد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: توسط ساواک

خاطرات شهيد سهراب مصطفايي به نقل از كيهان مصطفايي (برادر شهيد)
خاطره اي از مادر :قبل از انقلاب بود روزها مي رفت و غروبها به خونه مي اومد.يك روز بهش گفتم مادر چرا مي ري خرم آباد .گفت مي رم واسه ي تظاهرات .گفتم مادر شما بچه هاتون گرسنه هستند انوقت شما مي ريد تظاهرات .گفت مادر دارم مي رم به خاطر اينكه بتونم كاري بكنم كه در آينده بچه ام توي فقر و گرسنگي زندگي نكند ورفت و به ما خبر دادند كه سهراب را با ضرب گلوله ساواكي ها به شهادت رسيده.باور نكردم تا با شوهر و برادرم رفتيم خرم آباد.اما اجازه ندادند كه پسرم رو ببينم .يه آمبونلاس آوردند كه ببرنش اما پسرم آنقدر بلند قد و رشيد بود كه توي اون آمبولانس جا داده نمي شد يعني آمبولانس اندازه قد او نبود.بعد از نيم ساعت آمبولانس ديگري آوردند كه بزرگتر بود او را بردند.هميشه عكس امام رو توي دستمال كاغذي مي گذاشت لاي قرآن .يه روز به من نشون داد .گفتم كيه .گفت اماممون.گفتم مادر مي شه بوسيدش.گفت البته اون اماممونه.رهبر ماست .
خاطره از برادر بزرگ شهيد:يه زمان يادمه با هم رفتيم تهران بعد هم به مشهد.ما وقتي مي رفتيم واسه نماز  يعني ظهرها و شب ها.البته اينهم بگم من و اون خيلي با هم صميمي بوديم با هم رفتيم واسه ي نماز.همه يه جوري ما رو نگاه مي كردن انگار داريم يه كار خلاف انجام مي ديم .بعضي هم فكر مي كردند كه ما جز رژيم همستيم و رياكاري است نماز خواندن ما.من مي گفتم بيا ديگر نماز نخوانيم تا در حين مسافرت هستيم.برگشت گفت تو بايد منو راهنمايي كني كه بزرگتري تو بايد به زور بذاري گردن من تا نماز بخوانم آنوقت تو مي گويي براي ترس از مردم نماز نخوانيم مگه مي شه.هرگز.روزي به خانواده گفت مي خوام برم كويت.همه تعجب كردند.به هيچ كس نگفت ولي بعدا به من گفت اگه خدا بخواهد از كويت به فلسطين مي خواهم بروم براي جنگ.از مبارزه هيچ وقت سير نمي شد.
خاطره از برادر كوچك:يادمه من سن وسالي نداشتم.توي يه مجلس همه نشسته بودند بحث خدا ونماز واحكام بود.يكي از دوستان ديرينه اش گفت من يه سوال دارم .گفت ما وقتي ما خدا را نمي بينيم و نمي دانيم وجود دارد يانه چرا اوا را ستايش كنيم .برادرم محكم روي پاي او زد.او گفت چرا مي زني مگه مريضي دردم گرفت.گفت كو نشونم بده.او گفت درد رو نشونت بدم.مگه ديونه شدي مگه مي شه درد  رو نشون داد.از مجلسي ضربه ات بين اين يعني درد.برادرم گفت تو از روي نشونه ي اون داري درد رو نشون من ميدي، خدا رو هم ميشه از روي نشونه هايش از فصل هايش از طبيعتش ميشه ديد.از اين همه علامت كه به تو داده تو چطور خدا رو نمي بيني.دوستش گفت اينها همه بهونه هستند.همين را گفت و برادرم از جمع بيرون شد.گفتن چرا مي ري گفت آدم توي اين جمع بشينه گناه داره چون خدا رو منكر مي شيد.از اون موقعه به بعد هيچ وقت با اون دوستش رابطه نداشت و دوستيشون رو قطع كرد.
خاطره از برادر ارشد :يك روز توي تظاهرات چهره ي يك نفر از ساواكي ها روشناسايي مي كند.با چند نفر از دوستانش كه همه انقلابي بودند به دنبال او مي روند.ساواكي از ترس وارد يك خونه ميشه.برادرم هم با دوستاش وارد اون خونه ميشند.دوستاش گفتند كه او مسلح است مي خواستند جلو بروند اما او جلو رفته داخل راهرو ساواكي رو مي كشد و تير را به پيشاني او مي زند .كار خدا اينكه او اونجا شهيد نمي شود.ساواكي شكه مي شود و برادرم او رادستگير مي كند و مي خنديده بعد از تحويل دادنش شهيد ميشود.

شعری از شهید سهراب مصطفایی

فریاد فقر،صدای مرگ
صدایی که بگوش تجمل نمی رسد
من کاسه ام خالیست
فقراست با داس بلندش اسب می تازد
درقلب سرزمین من
مرگ است هرجا درکمین من
من کاسه ام خالیست
بیچاره طفل من
ازسینه های من بجای شیر
رنج است می نوشد
خونی اگرباقیست دررگهای من
فقراست می جوشد
من کاسه ام خالیست

 

 

 

 

 

شعرها و يادداشتهایی از شهيد سهراب مصطفائي

بسم الله الرحمن الرحيم  
بدشت آهوي ناگرفته ميخش
پاكن  از غيبت  بيجا دهان خويش را  
اي كه از مسواك هر دم ميكني دندان سپيد به
آتش از خانهً همسايهً درويش مخواه
كآنچه بود زن او ميگذارد دود دل است
از غرور بي نيازي بارها دست هما
بر سر من سايه افكنده است سرپيچانده ام  
راستي
گر كلم شود كه مست گيرند
در شهد هر آنچه هست گيرند
معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوهاي خويش بنوسيد
كه يك با يك برابر نيست
معلم داد ميكرد يك با يك برابر است
معلم پاي تخته داد مي زد
چه بايد كرد
از بين جمع يكي بر خاست
با آرامي سخن سر داد
اين تساوي اشتباهي فاحش و محض است
صورتش از خشم گلگون بود دستهايش بزير پوششي از گرد پنهان بود
اگر يك خود انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو ميشد
ولي آخر كلاسيها لواشك بين هم تقسيم ميكردند
يكي هم جوانان را ورق ميزد
دلم سوخت بحال او
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
چه كسي آزادگان را در قفس ميكرد
و بيخود هاي هوي ميكرد و باشوري
اين تساويي جبري را بيان ميكرد
يا چه كسي كمرش به زير بار غمها و فقرها خم بود
اگر يك كفر و انسان واحد يك بود
آنكه سيم و زر بدامن داشت بالا بود
آنكه قلبي پاك داشت و قد زر بود پايين بد حق علي بن حسين
آن آفتاب عالمين
دارم عصيان شورشين
استغفراله العظيم
حق امام پنجمين
باقر شه اهل يقين
شرمنده ام جرمم مبين
استغفراله العظيم
يارب شاه انس و جان  
صادق امام راستان
رحمي نما بر عاصيان
استغفراله العظيم
يارب موسي شاه دين
باب الحوائج از يقين
برحال زار من ببين
استغفراله العظيم
يارب شاه دين رضا
مسموم انگور جفا
از هر چه گفتم ناروا
استغفر اله العظيم
حق تقي شاه جواد
آن هادي راه ارشاد
ارم علي كل العباد
استغفراله العظيم
حق امام دين نقي
يعني علي بنال تقي
ببخشا گناه اين شقي
استغفراله العظيم
دنيا
هيچ كاري بي تامل گرچه صائب خوب نيست
بي تامل آستين افشاندن از دنيا خوشست
هر چيز زد دنياي دلي روا بتو آورد
مغرور مشو كز بهلي تنبيه قضائي است
تادر پي دنياي خسيس است دل تو
دل نيست در آغوش ترا كاه ربائي است
دل در جهان مبند كه اين نونهال را
از بهر سرزمين دگر كرده اند
توشه راه از اين عالم فاني بردار
كه همين با تو ز اسباب سفر خواهد بود
منه خشت اقامت بر زمين در كشور امكان
كه چون ريگ روان  اجزاي عالم در سفر باشد
بلند و پست جهان در قفاي يكديگر است
اگر بمال برآئي نظر بچاه انداز
ما عبث تخم عمل در داردنيا كاشتيم
دانه خود در زمين شور بيجا كاشتيم
مردم بيادگار اثرها گذاشتند  
ما دست رد به سينه عالم گذاشتيم
چو مشكين مي گويد
غريبي كه مارا خرسند ميكند از صد حقيقت برايمان ارزش دارد
آدم خوشبت خوشبختي خود را حس نمي كند مگر وقتيكه بدبختيهارا ببيند كه بار خودش را در خاموشي بدوش مي كشد
قژش (زبان گيلكي )=ماسه هاي كنار دريا و بزبان فرانسه يعني پلاژ
يك مرد
چه يادگار سياهي نهاد بر دلها
كسي كه پنجره خود را به اسمان رساند
به چشم خويش به آن آفتاب خرماي
و هيچ رحم نكرد
كه هيچ رحم نكرد
و مثل آب رها كرد بازوانش را
كه بر سواحل تابان شانه هاي بلند
رو حمايلي زافقهاي روشنائي بود
غروب گونه نا شبي هزار مردمك نيز را برايشان كرد
و در حواشي آينه هاي پيرو كدر
كسيكه سايه خود را با آفتاب رساند
به خويش خيرشد و در هراس باقي ماند و پشت كرد
به اين رذالت گسترده بر بساط زمان
و خلق خلق شهيدان از كرانه ناليدند
بروزواقعه تابت ماز سرو كنيد
«كه مرده ام بداغ بلند بالائي» چه يادگار سياهي نهاد بر درگاه
كي كه رحم نكرد
كسيكه ماتم خود را با آفتاب رساند
عم گرد دل مردم آزاده نگردد
پيوسته از آن سرو جوانست در باغ
صبو چونگشت خالي پيمانه ميگيرد
بوقت تنگدستي آشنا بيگانه ميگيرد
ديدي كه خون نا حق پروانه شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر  
آري آري شود ولي بخون جگر شود
آب
مر نر آب رخ خود براي نان زنهار
كه آب رو چو شود جمع آب حيوان است
گر پاكشي بدامن خود به ز جنبت است
گر حفظ  آبروبكني به ز گوهر است
ما آبروي خويش بگوهر نميدهيم
بخل بجا بهمت حاتم برابر است
مريز آب رخ خود براي نان كه اين آب چو رفت نوبت ديگر رجو نمايد
دست طمع چو ميكني سوي كسي داراز
پل بسته اي كه بگذاري از آبروي خويش
بنازم همت والاي آنمرديكه بهروز
سرش خم پيش هر نامرد پست دول نميگيرد
پيران تلاش رزق فرون از جوانان كنند
حرص گدا شود طف شام بيشتر
بود از موي سفيد اميد بيداري مرا
بالش پر گشت آنهم بهر خواب غفلتم
از شرق بناگوش خنديد صبح ببري
ما تيره روزگاران در سير ماهتابتيم
گفتم از پيري شود بند علايق سست تر  
قامت خم حلقه اي افزود بر رنجبرين
شوخي مكن اي پير كه هر موي سپيدي
شمشير زبانيت ز بهر ادب تو
پيري شكوفه است كه مرگ است بار او
بارش چو اين بود چه بود زخم خار او
چون طفل ني سوار عبيدان اختيار
در چشم خود سوار وليكن پياده ام
نيست غير از ساده لوحي خط پاكي در جهان
من چون طفلان در پي نقش و نگار افتاده ام
عشق او كي ايچنين شوريده ام ورنه نبود
سرنوشت آسمانها ابجد طفلان نه ام
ريشه نخل كهنسال از جوان افروزتر است
بيشتر دلبستگي باشد بدنيا پير را
اين سطرهاي چنين كه زپيري بروي ماست
پير يك جدا جدا خط مغرولي قواست
آدمي پير كه شد حرص جوان ميگيرد
خواب در وقت سحرگاه گران ميگيرد
مخندان نوجوان زنهار بر موي سپيد ما
كه اين برف پريشان بر سر پير بام مي بارد
دست خود را از چرك دنيا گر تواني پاك شست
دست در يك كاسه با خورشيد چون عيسي كني
توان ايام طفلي چند روزي كوهي شاد زد
نميدانيد طفلان حيف قدر خردسالي را
طفل بازيگوش آرام از معلم ميبرد
تلخ دارد زندگي بر مادل خود كام ما
مگر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
عشوت امروز بي انديش فردا خوشست
صبح آدينه طفلان همه يكجا جمعيد
مجنون ميزنم كه او روز بازاري هست
سر هيچ ازسنگ طفلان چون درخت ميوه دار
كن براي ديگران اين برگ و بارت داده اند
با شلنگ روي مرا شسته طفل بيباكي
كه هفته هفته سروري خويش را نمي شويد
طفل مي گريد چو راه خانه را گم ميكند
چون نگيريم من كه صاحب خانه را گم كرده ام
دانشمندي گفته است ترس از ميكروب مثل ترس  بچه از (لولو )جزء طبعت و عزيزي افراد شده بطوري كه زهر ناكمترين چيز كار فقط بعنوان اينكه از ميكروبها براي آنان مانده ميتوان هر دم خورانيد مانند اعلان اينكه آدامس و ويتامينه كه با دلت ساخته ميشود و با مشروبات گازدار نوشيد كه بدون دخالت دست پر ميشود روغنهاي فاسد نباتي و امثال اينها
من اين پيري جواني را نخواهم
بميرم زندگاني را نخواهم  
چون نام نيك باشد زندگي جست
چو باقي هست فاني را نخواهم
من بنردم راضيم ليكن نميايد اجل
بخت بدببين كه از اجل هم ناز بايد كشيد
يكي بر زير گيري ديدم در اين دشت
بخون ديدگان آلاله ميكشت
هي كشت و همي گفت ببريد
كه بايد كشتن هشتن  درانيدشت
بد حرافي نيست
پيش گيريها و فعليتهاي دفاعي شبها در مواردي است كه طلب چشم و گوش شما كند نه طلب فكر و نظر مثلاً در امر ازدواج خون پسر و دختر را آزمايش ميكنند ولي دين و اخلاق آنها را نمي آزمايند قانون اجازه نمي دهد كه پسر جواني قبل از هيجده سال  ازدواج كند ولي اگر از راه حرام و غير شرعي بخواهد جلوگيري ندارد و يك ناحيه بزرگ پسر شهر را هم بهمين كار اختصاص داده اند و هزار جوان مردم را با راههاي خانمانسورز دچار ساخته اند و.. .
شبي در حال مستي مادرم را ناسزا گفتم
نميدانم كه آنشب واي بر مادر چها گفتم
زدم سيلي بر روي مادر و افكندمش بر خاك
رذلت خشم پيراهن كردم هزارها چاك
هميشه انسان بود مهربان و وفا آزاريست
آدمي در جهان غير از محبت كار نيست  
اي آزاد اخلاق ميكني انديشه كن
هيچ فعل ناپسندي بدتر از آراز نيست
اي گل گلدانانسان زخاري بر آر خار راه پير برهنه پا شدن ز كردار نيست
گهر وقت بدين خيرگي  از دست  بده
آخر اين در  گرانمايه بهاي دارد
فضيلت و برتري بشر بر ساير موجودات تنهاي در زير سايهً عقل مسلم  ميشود
حضرت رسول اكرم (ص)ميفرمايد دلها نيز مانند بتها كسالت پيدا مي كنند
حضرت اميرالمومنين  مي فرمايد براي بدن بشر زضالت است
1-صحت و مريضي
2- خواب و بيداري
3-موت حيات
و براي روح صحتش يقين
مر ضش ترديد-خوابش غفلت
بيداريش توجه-مرگش ناداني
و زندگيش دانش است
شام غريبان و درد دل خودت سجاد (ع)
خميه ها ميسوزد و شمع شب تا دم شد
در شب بيماريم  آتش پرستارم شد
ما كه خود از سوز دل آتش به جان  افتاده ايم
از چه ديگر شعله ها  يار دل زارم شد
پيش از اين سقاي ما بودي علمدار حسين
امشب اما جاي او آتش علمدارم شد
جز دو چشم هيچكس آبي براي اين آتش نريخت
مردم چشمان من تنها وفادارم شده
از ملك جان مرا هر چندت مي خواهي بسوز
مدتي هست از قضا دل سوز و غم كارم شده
جز غم امشب پيش ما يار وفاداري نماند
در شب تنهانيم شنها يارم شده
گر گلستان شد به ابراهيم آتشها همي
سوخت گلزار من و آتش پديدارم شده
من كه شب را تا سحر بيخواب و سوزانم چون شمع
از چه ديگر شعله ها شمع شب تارم شده
بسكه اشك آيد زچشم خواب شب را راه نيست
سوز آتش از چه ره در چشم خونبارم شده
شيعيان خاك عزا شد دستم كه سرما
رفته از دار جهان نايب محمد ما
حق شه دين عسگري
آن فرو دين پروري
از آنچه كردم بگذري
استغفراله العظيم
حق شه صاحب زمان
از پيشواي انس و جان
بخشا گناه شيعيان
استغفراله العظيم
پشتم خم از بار كناه
از معصيت رويم سياه
هستم به پشت عذر خوان
استغفراله العظيم
هركس بخواند اين دعا
او را بيامرزد خدا
شرطش بود صدق صفا
استغفراله العظيم
ميوه قلب خير اين شدت چون خدا خوبي شما  
هم تو بر دل ها شفاي
مرحوم غلامرضا تختي
تاريخ تولد 1312 در خاني آباد جنوب تهران  و در سال 1330 پرنده اللين مدال طلا
در سال 1340 وها -مها
در سال 1341 كمك شايان به زلزله زدگان قزوين نمودند
و در 16 ديماه 1346 در 34 سالگي كشته شد

1- انسانها و خرچنگها
2- نان و شراب
3- يك مشت تمشك

اي شهيدي كه خون خداي
باشد چون خدا خونهاي
ميوه قلب خيرالنسائي
هم تو بر در دلها شفائي
كو خيال از طريق مروت  
داشتند اي اي عجب پاس حرمت
تشنه جان دادي از راه همت
تشنه بي سر ان جان چرائي
اي اميد سرير حجازي
اي گداي تو سرفرازي
خوليت كرده مهمان نوازي
در نفورش به صبح سراي
به گنه  كودكت را عدويش
نزديكي تير لكن بر گلويش
با وجود كه مينون رويش
بود از تشنگي كه باد
باز باشد هر طرف دكان تزوير وريا

بسم الله الرحمن الرحيم
بود اگر پير خود راهنماي من و تو
كي زدي دست هوس بند به پاي من وتو  
خود نكشتي بشمشير خود ديو هوس
چيره شد نفس بما يكسره واي من وتو
چون بصورت همه پاكيم  و بسيرت ناپاك
نيست بخشودني است و خطاي من وتو
از دو رنگي كه به امروز نداد ديگر
پيش ارباب نظر رنگ حناي من وتو  
سخت بيمار  هوائيم وهوس خود من وتو
غير مجنون فرو نيسشت دواي من وتو

(دو بيني )
الا دفتر كه بابايت فقره
كز تير چادرت نيم قطره
بهر كه ميرسي يك لقمه ميدني
بما كه نميرسي ميگي خميره
كجا بودم كجا رفتم كجايم من نمي دانم
تاريكه در افتادم ره روشن نميدانم
من از روئين خار سدر ديوار دانستم
كه ناكس كس نميگرداد بدين بال اشتباه

(قسم)
قسم به شبنم سكوت صد گياهان
به ترانه هاي شيرين بر شك دردمندان
بخزان خزان آور  بصفاي سبزه زاران  
شكست و نامرداي بصفاي نو جوانان
كه اگر ز غم بميرم ز تو دست بر نگيرم
چو اسير دردمندم كه بدام تو اسيرم

ني زچه رو آب فرات است گل آلود
شرمنده ز لعل لب عطشان حسين است
چوب از چه گرفتار با آتش شود آخر
بي حرمتيش بالب دندان حسين است
بخدا از چه بويرانه نشستند همه عمر
خاكم بدهن جاي يتيمان حسين
آزرده نگردي پدر از محفل تارم
چون با خبر از اين سرو سامانم من استي
من گرچه پدر زلينت دامان تو بودم
بال امشب تو بدامان من استي

حسين جان
من از كودكي عاشقت بوده ام
قبولم نما گرچه آلوده ام
بكوي وفا آشنايم ده
سگ خانه ام استخوانم بده
ز درماندگانت حسابم مكن
گدايم  گدايم جوابم مكن
مبادا براني مرا از درت
به پهلوي شكسته مادرت
علي بود
تا صورت پيوند جهان بود علي بود
تا نقش و زمين و زمان بود علي بود
شاهي كه ولي بود و وصي بود علي بود
سلطان سخا و كرم وجود علي بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود علي بود
چندانكه نظر كردم و ديدم به حقيقت
از روي يقين برهمه موجود علي بود
آن شاه سر افراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكي بود علي بود
سر دو جهان پرتو انوار الهي
از عرش بفرش آمد و بنود علي بود
آن معني قرآن كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود علي بود
اين كفر نباشد سخن كفر نه علني است
تا هست علي باشد و تا بود علي بود
آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست نياسود علي بود
آن شير دلاور كه براي طمع نفس
بر خان جهان پنجه نيالود علي بود
هر دو جهان جمله ز پيدا و پنهان
«شمسال حق تبريز »كه بنمود علي بود
اين يك دو سه بيني كه بگفتم به معما
حقا كه مراد من و مقصود علي بود
در اين دشت خطرانگيز صد گم است يك رهبر
نه هر كس گفت من خضرم به هر گمگشته رهبر شد

نه دهر كس
نه هركس بر ميان آويخت شمشيري دلاور شد
نه هر كس نسبت بر خود از هنر اسمي هنر ور شد
نه هر سگ بر درديدي جامه مرد غريبي را
درون بيشه صولت توان گفتن غضنفر شد
گوهر را گوهري بايد كه خواند گوهرش ورنه
نه دهر گوهر نما سنگي درخشان گشت گوهر شدد
نه هر جاي كه حكاكش زند خطا جام جم گردد
نه هر آئينه روشن گشت برات سكندر شد فنا روي مده ديو هوس را كه مدام
كو شد اين ليست و دني بهر فناي من و تو  

بسم الله الرحمن الرحيم
علي لب آنكه ثنا خواند حسين است
تا حشر لبببنديم غم و حيران حسين است
لبه كه شود چشمه فيض ابديت  
چشمي كه بيك مرحله گريان حسين است
چشم كه هركس ز گناهي فتد از پاي
دست همگي جانت دامان حسين است
بخشودگي اهل گنه در صف محشر
وابسته بيك گردش چشمان حسين است
آئين پيامبر كه جهان زينت از او يافت
تزئين شده از خون حسين است  
آزادي و جاندادن و بيرون شدن از سنگ
در عالم هستي همه فرمان حسين است
و آن رشته كه با جفا پاره نگردد
در نزد خدا رشته پيمان حسين است
در ديده فرو بستن از قامت اكبر عقل ماند و حيران حسين است

يا رب بحق مصطفي
آن شافيع روز جزا
بخشا همه عصيان ما
استغفراله العظيم
حق علي شاه نجف
آن صدر ايوان شرف
عمرم به عصيان شد تلف
استغفراله العظيم
يا رب به زهراي بتول
عذر گناهم كن قبول
هم روسياهم هم ملول
استغفراله العظيم
يا رب به حق مجتبي
آن كشته زهر جفا  
رحمي نما بر جان ما
استغفراله العظيم
حق شهيد كربلا
آن كشته راه خدا
در راه حق سد سر جدا
استغفراله العظيم
حق تق صد پاره اس
با عبرتت آورده اش
رحمي من غمخوانه اش
استغفراله العظيم

و هواي باراني و برفي بسيار محدود است و سربازان ميتوانند با استفاده از اين عوامل خود را در برابر آتش تانكها حفاظت نمايند  استفاده از سنگرها ي تنگ و گود شيبهاي تند و بريدگيهايكه داراي ديواره هاي عمودي باشند به پدافند غير عامل سر باز در برابر تهديد ذره دار هاي دشمن كمك مؤثري مي نمايد آتش جنگ افزار كالبر كوچك بر روي تانكها دسبب دمي شود كه نفرات آنها نيز مجبور شوند كه در داخل تانك فرو رفته و فقط براي ديدن از دوربينهاي آن استفاده نمايو بديهي  است اين عمل باعث كم شدن ميدان ديد خيته تانكها شده و در نتيجه از دقت آتش آنها كاسته ميشود طرفين عقب وزير تانكها بواسطه دارا بودن زره نسبتاً نازك در مقابل  آتش آسيب پذيري بيشتري دارند تانكها در قسمت عقب و پهلو ها ديد كافي ندارند و سربازان  ميتوانند از اين نقاط كور و در زير آتش يگانه‌ي خود با آنها نزديك شده و با جنگ افزار ضد تانك آنها را منهدم نمايند همچنين قرار دادن مواد منفجره  در روي و پائين قطعه هاي شني تانك سبب خرابي و بيحركت ماندن آنها ميشود بدين است هنگاميكه تانكها از حركت باز مي مانند هدف بسيار خوبي براي تيراندازي جنگ افزار ضد زره خواهند بود و اگر خدمه آن بخواهد از زره دار خارج شوند در مقابل سلاحهاي كاليبر كوچك آسيب پذير خواهند بود پدافند عامل در برابر هواپيماهاي دشمن از نظر رزم انفرادي فقط تير اندازي عليه آنها محدود ميشود زيرا آتش دسته جمعي تفنگك سربازان عليه هواپيماهائي كه در ارتفاع كم پرواز مي نمايند يا عليه هايكوپترها در صورتيكه نشانه روي بطرف صحيح در جلوي هدف انجام گيرد مؤثر ميباشد هر قدر سرعت هواپيماها كمتر باشد مانند هواپيماهايي سبك  ديده باني و ارتباطي اثر آتش دسته جمعي تفنگ روي آنها زيادتر است بن مفيير تفنگ عليه هواپيماهاي  با سرعت  كم تقريباً 600 متر ميباشد و در مورد هواپيماهاي با سرعت زياد كافي است كه افراد با تيراندازي شديد خود يك انبوه آتش در جلو و بالاي مسير آنها بوجود آوردند چتربازان  دشمن نيز در حال فرود براي توده آتش تفنگ هدف مناسبي ميباشد بعلاوه پس از فرود هنگاميكه  آنها در حال جمع آوري چتر يا وسايل و تجديد سازمان  هستند  آسيب پذيري زيادي دارند  
به حفاظت در برابر ادوات زرهي دشمن  وجود تانك دشمن در ميدان  نبرد  يك تهديد واقعي و رواني است اما همين تانكها داراي محدوديتهاي معيني هستند كه سرباز امكان حفاظت در برابر تهديد رزه دارها و نابود كردن آنها را نمدهند  قدرت تانكها در مناطق ساختماني باتلاقي كوهستاني جنگي و هم چنين در تاريكي امكان ارتباط مستقيم مشكلي كه طرفين قادر در بقطع صحبت همديگر باشند سهولت و سادگي آموزش و استفاده از وسايل باشيم يكسان بودن نوع وسائل باسيم در كليه رده هاي ارتش  مؤثر نبودن پارازيت و عوامل جوي در ارتباط باشيم
محدوديتها
زمان و وقت زيادتري جهت استقرار باشيم احتياج است در زير آتش توپخانه آسيب پذير بوده  قرار ارتباط از از بين ميرود عدم تحرك در حين استفاده  
ارتباط بي سيم بي سيم يكي از وسائل اصلي ارتباط است و در كليه رده ها از دسته  تا ارتش مورد استفاده و بهره برداري دارد
مقدورات
مبادله پيام در فواصل زياد بوسيله بي سيم امكان پذير است  
سمت  استقرار
در حين حركت قابل استفاده است راديو در مقابل آتش توپخانه آسيب پذيريد ندارد
ارتباط و مخابرات
مقدمه ارتباط عبارت است از ارسال هر نوع اطلاع از طرف شخصي يا مقامي بشخصي يا مقام ديگر وسائل ارتباطي كه در دست راس لشگرهاي پياده و هوابر ميباشد عبارتند از باسيم،بي سيم امر بر وسائل صوتي و بصري  
ارتباط باسيم
باسيم يكي از وسايل اصلح مخابرات بود و مؤثرترين وسيله ارتباطي موجود در لشگرهاي و هوا بر ميباشد مقدورات
بعد از امر بر تامين ارتباط با سيم پيش از ساير وسائل ارتباطي ميباشد

محدوديتها
بين وسائل مخابراتي تامين بي سيم كمت از همه ميباشد در مقابل پارازيت و تداخل قابل  استفاده  نخواهند بود  تعميرات بي سيم و تداركات آن مشكل است
ارتباط امربري
امر بر يك وسيله ارتباطي اصلي بوده در اختيار كليه يگانها نيز ميباشد  بيشتر يگانها طبق جدول سازمان و تجهيزات داراني امر بر بود و ساير يگانها افرادي براي عمل امر بري آموزشي ميدهند  آموزشي آنها مربوط ميباشد به نقشه خوانن استفاده از قطب نما  استفاده از سلاح امر بري رانندگي و طرز انهدام پيام ميباشد بطور كلي سرويس امربري سه نوع ميباشد سرويس امربري منظم سرويس امربري مخصوص محلي مقدورات امربري 1-قابليت انعطاف امر برمنحصر به فرد است
2- در كليه رده‌هاي فرماندهي ميتوان از امربري استفاده نمود  
3- تامين امربر پيش از كليه وسائل مخابراتيست
4- در كليه عملياتي تاكتيكي ميتوان از امر بر استفاده نمود
محدوديتها
الف:سرعت امربر بر محدود و مشكلي به وضع زمين و هوا و وسيله نقليه مربوط دارد  
ب-در خطوط مقدم جبهه آسيب  پذيري آن زياد است
ارتباط بصري
ارتباط بصري يك وسيله تكميلي مخابرات شامل پرچم-آئينه -چراغ-موشك -پرده هاي مخابراتي-علائم دشت و باز و ساير وسائل قرارداد مي باشد
ارتباط صوتي
وسائل صوتي يكي از وسائل تكميلي مخابره بود و در تمام  واحدها موجود است علائم صوتي بوسيله سوت-شيپور-زنگ بوق قوي الكتريكي -سلاح يا وسائل ديگر اجاد و ارسال ميگردد وسايل صوتي ارتباط تسريع در مسافات كوتاه را عملي مي نمايد سير تحولي پيدايش عددي دسته بندي اشياءيا اجزاء مفهوم جمع عدد يك و سلسسه اعداد طبيعي مفاهيم مختلف عدد نمايش عدد به عدد مفيد و مطلق انتخاب مبنا و تفريق مراتب روشهاي معروف عددنويسي شماره روي و موارد استعمال آن ارقام زني ولاتين حساب متداول  استعمال صفر و اهميت آن  اصل پئانو  مجموعه اعداد طبيعي مفاهيم تعريف ناپذير در حساب مبناي عددنويسي عدد نويس در مبناي 10 در مبناي غير از 10 تعداد  ارقام لازم در هر مبنا ارزش موزه اي ارقام يك عدد جمع و اصول مربوط به آن عمل جمع در مبناي 10 و غير 10
مفهوم تفريق
اصول و بقاياي مربوط به تفريق  
عمل تفريق
متمم حسابي يك عدد
مفهوم ضرب
اصول و قضاي مربوط به ضرب سلسه مضربهاي يك عدد بضربها
عمل ضرب
مفاهيم تقسيم
اصول و قضاي مربوط تقسيم توان اعداد و اصلي عمل قابليت تقسيم و قضاياتي مربوط به آن از اعداد اول تجزيه اعداد اول مقسوم عليها ي يك عدد
تعريف عدد تام
ب م م  ك م م و طرق تعيين آنها  اعدادي كه نسبت به هم اول است كسر منفي و اصول و خواص آن و مجموعه هاي  اعداد مطلق
كسر عشاري كسرهاي عشاري متفاوت و تعين كسر مولد آنها حتي دلالت بسيار از جانب اول و بسوار استعمال آنها عددهاي مركب و اعمال راجع تمرينهاي مربوط به اشكالت متري و غير متري متداول علامت مي سبان ذهني و تخمين
جبر
مجموعه اعداد نسبي و اصول مربوط به آن يادآوري اعمال مقدماتي جبر
دوره اول دبيرستان  توان و ريشه اعداد و نسبي و نوشتن اعداد بزرگ و كوچك بصورت توان  اعمال راجع به راديكال و اصول و خواص آن  اتحاد و عبارت و معادله نامساوي و خواص آنها  حل معادلات درج اول حل نامعادلات درجه دوم حل مسائل متري از راه جبر برسسس و حل و طرح صحيح مسائل  
هندسه و رسم
تفكر منطقي و لزوم استدلال  دستگاه منظم و منطقي و نياي هندسه مفاهيم تعريف ناشدني تعارف اول و قضايا  استدلال و قياسي برهان و انواع آن مراجع به قضاياي هندسه دوره اول  دبيرستان
قضيه فيثاغورث
اعداد فيثاقورثي نسبتهاي مسلساتي زاويه حاده روابط اصلي بين نسبتها مثلثاتي يك زاويه  اندازه گيري غير مستقم مفاصل و ارتفاعات چند ضلعهاي منتظم مخاطي و محيطي تعين محيط و مساحت چند ضلعي منتظم بر حسب شعاع دايره و نسبتهاي مثلثاتي زاويه مركزي آن نسبت محيط دايره به قطر آن راه هندسي تعين مقدار تقريبي عدد 21 تعيين مساحت سعاع و قطر دايره تعريف چند وجهي هاي معروف و استوانه و مخروط و كره  دستورهاي تعيين به به سطح و حجم و اشكال مزبور و مركب از آنها  ترسيمات ساده هندسي
رسم صحيح اشكال هي جهار ضلعي و چند ضلعي نمايش چند وجهي در صفحه گستره چند وجيها و استوانه و مخروط و طرز استفاده از آن براي ساختن اجسام به اشكال مزبور رسم ساده نقش ساده مبني بر فاصله محدود

مادر
قسم بروزو به شبانه ماهتابي
بدو چشم پر از اشكي كه در آن نرفته خوابي
باميد و آرزويم كه نبود ه جز سرابي
بسؤال مانده برلب كه ندادمش جوابي
كه اگر زغم بميرنم زتو ديده بر نگيرم
چو اسيردردمنم كه بدام تو اسيرم
قسم بوجدان بخداي جاودانه
بشرافت و تقوي به صفاي بيكرانه
بشراره محبت به وفاي عاشقانه
به شجاعت  و شهامت بسكوت عارفانه
چواسير دردمندم كه بدام تو اسيرم قسم بايمان به وفا و ياري سمائي
به نشاط آن دمي كه تو پيش من بياي
قسم بناله فقيري بصفاي بينواي
بكلام پاك قرآن بعظمت خدائي
كه دگر زغم بميرم  زتو ديده برهيم
چو اسير دردمندم كه بدام تو اسيرم

جهان گذاران
دلا اين عالم فاني به يك ارزن نميارزد
به دنيا آمدن برداشت كردن نيارزد  
اگر صد سال دراني دنيا شهد در زندگي نوشتي
بآن يك يمت تلخي جان كندن نيارزد
اگر هر چون سليمان صاحب تاج و نگين باش
بريز خاك بي دونس وطن كردن نيارزد
در دشت ترييون  دلم عشق چنين گفت
محبوب تو ماه است ملوس است مليح است
اعضاي وجودم همه از روي صداقت
فرياد بس آوردن احسنت صحيح است
جوانان همه عالم اگر كردند قرباني
بآن دلت جلب عباس نام نيارزد
اگر همه درياهاي عالم شهد و شكر گردد
يا آن لعل شب خشك نميارزد  
گرچه سرگردانم اما استوارم همچون كوه
آدمي در زندگاني كمتر از پرگاريست
روشناي زشب و تيرگي از روز مجو  
شادكامي ز غم و پختگي از خام محتواه
يار اگر بر بر سير نشان منزل ما را بگو
كوچه دل در خيابان وفا ميدان عشق
«ترس يعني نيست»
اي ساربان آهسته ران كه آرام جانم مي رود
و آن دل كه با خود داشتم با دل بستانم
اي دامن كشان زبهر نهانش چشبان مي رود
ديگر مپرس از من ئنشان كزدل نشانم
برگشت بار سركشم بگذاشت عيش ناخوشم
چون مجمري پر آتشم كز سرد خانم پرورد
صبر از وصال يار بر من برگشتن از دلدارمن
گرچه نباشد كار من هم كار از آنم پرورد
گفتم بگرزم تا ابد تا دل فرناز بگل
وي نيز نتوانم كردي با كاروانم برود
باز اي دو چشم بين اي دلستان نازنين
كاشوب و فرار از زمين تا آسمانم ميرود
گفتم به نيرنگ و خون پنهان كنم ده پپستس درون
پنهان نمي ماند كه خون بر آسمانم مي رود
زبستان پيروي خلق گمراهي آرد
نميدونم به راهي كه كاروان رفته
در حفظ آبرو زگر باش سخت تر
كاين آب رفته باز نيايد بجوي خويش
دست طمع چو ميكني پيش ناكسان دراز، پل ساخته اي كه بگذري از آبروي خويش
شمع بزم محفل شاهان شمعي كه روشن كنه ويرانيها را
سعادت را چه معني مي نماني  رفاه ديگران يا خود ستاش
از علي آموز اخلاص عمل
در ستون اول نام گذاري و در ستون دوم نام علامت اختصاري آن آمده است علامت اختصاري هر عرض يك يا دو حرف از نام قرآن بهتر است
يا علي اليه  اكبر
دماي كه در آن مايع به جامد تبديل مي شود نقطه انجامد انجماد ناميده مي شود
دو يل چند علامت اختصاري دارد واقعيت چيزي است كه ستمها آن معلوم است يك قسمت از تئوري مولكولي اين است كه ماده از ذرات كوچكي به نام مولكول سازنده است
نماز قرار گرفتن بي نهايت كوچك است در برابر هان بزرگ
او گوسياتيد
دين روح انسان را را بايد نا سستي كه مقدارش را در اختيار دارد قرار ميدهد و نماز كه اين ارتباط نماز قرار گرفتن بي كوچك است در برابر بي نهايت بزرگ در خانه اگر كس است يكصرف سرايت هيچ چيزي نيست گهر كه دوري دارد
حد معين گرم است
امام صادق فرمودند
وقتي كه تو از هيچ چيزي نترسي
(ال لاتخافي شيئاً)حد ممكن
ايمام =درهم فرو رفتن و كوبيدن دو چيز در هم
(درير ملول ادعام كن )(عام درهم -وزن)به حرف يرملون برادر در آن انجام ميشود  و حرف يرملون سكن مي گيرد
اشهدان لاالاالله
انلا=الالشماره عكس بين دار كيهان  از عكاسي ببر
ستاد از 4 ركن تشكيل شده ركن يك آثار پرسنل ايراسفل:مربوط به آروزاني-مرخصي -كارگر بنياد
ركن دو :اطلاعات و ضد اطلاعات
ركن سوم:آموزش
ركن چهار:تداركات و لجستيك
فايده ستاد
فرمانده را كمك مي كند در موفق شدن دو بحران عمليات فرماندهي
يك بزرگي ديدم در اين دشت  كه آب ديدگان آلاله ميكشت به آب ديدگان اي دريغا
كه باشد كشتن و هشتن در اين دشت
ناآري من كه هم كر و كورو شد است
هم آنكه روي و گوژپشت و كچل است
گر پيشرو پس رو و مهر و وفاءنداشت
اين قبحه همان حقوق بيت المال

حفاظت دربرابر ادوات زرهي دشمن
1- وجود تانك دشمن در ميدان نبرد يك تهديد واقعي و رواني دانست اما همين تانكها داراي محدوديتهاي معيني هستنند كه سرباز امكان حفاظت در برابر تهديد زده دارها و نابود كردن انها را ميدهد قدرت تانكها در مناطق ساختماني باتلاق كوهستان مي  جنگلي و هم چنين در تاريكي

روشناي ز شب و تيرگي از روز مجو
شادكامي و پختگي از خام مخواه
من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش  
چون بفكر سوختن افتاده اي ترانه باش
هر نگار را بوستان  اكنون نداي كوچه سان باشد
گشاد آسمان ديدتي اندر شب خيال باشد
از اين سوسترن ميباشد از آن سوار غوان باشد
بهشتي در ميان باشد بهاري بيكران باشد
درختان را همه پوشش پرند و پرنيان باشد
هواي بوستان همچون هواي دوستان باشد
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوق ندارد
اي خوشا آن شمعي كه روشن مي كند ويرانه را
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشني بخشم بجمعي و خودم تنها بسوزم
و جدان تنها محكمه ايست كه محتاج قاضي نيست
دوست مانند درشكه است در روزهاي باراني كمياب است

چون سايه اشياء وستي بانديها بوسيله ديده بان هواپيماه قابل تشخيص است بايستي دقت شود كه سايه منظم ايجاد نگردد رنگ ساز و برگ جنگ افزار چنانچه همرنگ محيط اطراف نباشد از بالا قابل تشخيص است بنابراين هر سرباز وظيفه دارد كه جنگ افزار و تجهيزات خود را همرنگ اطراف(استتار)نمايد دود و گرد و خاك و اشياء براق جلب نظر ديدبان هواپيمارا مي نمايد هنگام شب روشناي و چراغ بيش از هر چيز ديگر جلب توجه مي نمايد بنا براين بهيچ وجه در معرض ديد دشمن كبريت نبايد روشن كرد و يك سيگار كشيد (خودروها نيز با جراغ جنگي و يا خاموش حركت مي نمايند)كوره راههاي جاي چرخ خودرو ها جاي پاي افراد در حركات دسته جمعي در عكس هوائي قابل تشخيص ميباشد بايستي دقت شود چنين راههاي در مناطق استقرار در مكانهاي ايجاد نگردد  حركت در معرض ديد هواپيما باعث جلب توجه ميگردد بطور كلي بايستي پيش از خط هوائي از جاده خارج شده در سايه درختان يا ديوار و يا گودالها قرار گرفت و اگر وقت كافي باشد چاله انفرادي تهيه نمود استفاده مناسب از آتشهاي موجود  بكار بردن سريع و صحيح جنگ افزار و انزار انفرادي
ماده25 حفاظتهاي ويژه
اقدامات لازم در برابر هواپيماها و هوابرد دشمن  معمولا پدافند عليه هواپيماها ي دشمن بطور غير عامل صورت ميگيرد و بهترين راه حفاظت در برابر تهديد هواپيماها داشتن پوشش اختفاء و استتار بوده و بايستي سعي كرد كه نفرات حداقل در معرض خط هواپيماي دشمن قرار گيرند براي غافلگير نشدن توسط هواپيماها و هليكوپترها دشمن بايد با وسايلي خيلي زود كه دشمن كشف و اعلام خطر نموده تا نفرات بتوانند بموقع از زمين استفاده كنند براي سربازان اعلام خطر بوسيله پائيدان آسمان و پديگانها و مناطق بوسيله شبكه اعلام خطر كه داراي وسايل مخصوص است(رادار)عمل ميگردد بنابراين لازمه اين مراقبت تشخيص وسايل خودي از دشمن است چگونگي شناسائي هواپيماهاي دشمن و آموزش آن به افراد خود يك عامل حفاظتي ميباشد بطور كلي و با توجه به موارد بيان شده نكات زير يادآوري ميگردد

بسم الله الرحمن الرحيم
بلا مي بارد از گردون بلا گردون مخواه                   سينه خود را سپر كن ياري از دونان مخواه
ياري از دشمن مجوي و دولت از نو دوستان             و از ستمكاران ترحم وز دخيل احسان مخواه
تن بذلت دادن و لاف جوانمردي زدن              خوي نامردان بود اين هادت از مردان مخواه
ميل از آنها كه مي جويند سود خويشتن                  هرگز اين سوداگران را بر سر پيمان مخواه
در دنيا دار اگر عيسي است چشم از او بدار                 جان اگر بخشند از اين تنگ چشمان جان مخواه
ز آتش بيدادگر ديدي تنوري بود گرم                زآن تنور گرم تا سرحد امكان نان مخواه
چشم بردار از مقام و جاه اين ضحاكيان                كارش و دين لكه هاي ننگ بر دامان مخواه
سعي كن تا حق و باطل را نياميزي بهم                احمد و بوجهل را در مرتبت يكسان مخواه
چشم را از ديگران بر بند و بر خود باز كن                 مرد شو جز همت مردانه پشتيبان مخواه
همچو زالو تا بكي افتاده اي بر جان خلق              خون خلق را از براي جان خود درمان مخواه

بود اگر پير خرد راهنماي من و تو                  كي زدي دست هوس بند به پاي من و تو
خود نكشي بشمشير خرد ديو هوس                   چيره شد نفس بما يكسره واي من و تو
چون بصورت همه پاكيم و بصيرت ناپاك                 نيست بخشودني ايدوست و خطاي من و تو
از دورنگي كه به امروز ندارد ديگر                 پيش ارباب نظر رنگ حناي من و تو
سخت بيمار هوائيم و هوس خود تو و من                   غير معجون خرد نيست دواي من و تو

من كاسه ام خاليست
فقر است با داس بلندش اسب مي تازد
در قلب آفريقا،در سرزمين من            مرگ ايست هرجا در كمين من
من كاسه ام خاليست
بيچاره طفل من            از سينه هاي من بجاي شير          رنج است مي نوشد
خوني اگر باقيست در رگهاي من               فقر است مي جوشد
من كاسه ام خاليست.

صورتگر
صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازم                 وانگه همه بتها را در پيش تو بگذارم
صد نقش برانگيزم با روح درآميزم               چون نقش ترا بينم در آتشش اندازم
تو ساقي خماري يا دشمن هشياري             يا آنك كني ويران هر خانه كه مي سازم
جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو               چون بوي تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون كه ز من رويد با خاك تو مي گويد             با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بي تست خراب اين دل                   يا خانه در آجانا يا خانه بپردازم

  • 1707537kakc001