مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1346
محل تولد: خرم آباد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

خاطره شهيد صيد باقر رادمرديان از برادر شهيد :
برارد شهيد مي گيويد و باقر و راد مراديان و به عبادت و مراسماتن و مذهب يو علاقه يا خاص دشاتند و اياشن بعد زا نرديك و به 14 ماه خدمت و حضور در جبهه مرخصي گرفته بودند و تاب ا خانواده و تجيدي دياري دشاتهب اشند و قت يكه به مزل رسيد و صداي و دلنشين و ق رائت و دعاي كميل و به گوشش مي رسد و بهع متاسبت و 40 شهادت يكي از شهدا و در ان شب و مراسم و در منزل و انش هيدو عزيز و بزرگورا و بود و منزل را و خانواده را فر اموش نموده و دسوتالنش بعد از تمام شدن دعا و ملاحظه مي كنند و كه باقر باقيافه و عرفاين و با چشماني اشك الود و در اخر و جمعيت نشسته است و از جبهه امده اي و مي گويد و نزديك يك ساعت است و دسوتان به او مي گ
و.يندئ و راستي به منزل رفته اي و مارد ميداند و كهتو زا جبهه برگسشته اي و مي گويد و نه مراسم دعاي كميل در اين زمان مقدم و تر از دين مارد است

 

 

خاطره دو م شهيد صيد باقر رادمرديان :
 يكي از دوستانش نقل كرده اسنت و شب قبل از شهادت  شهيد و گل  خاتون و باتي و خواب مي بيند و خودش و سه نفر از ديگر همرزمانش  به شهادت مي رسند و اين موضوع رابه  دوستان مي گيود و درست بعد از عمليات و هر چهار نفر به فيض شهادت نائل مي ايند

 

 

خاطره سوم شهيد صيد باقر رادمرديان :
 آتش دشمن شديد شد و هشت نفر از بچه ها مجروح شدند وعلي رضا و براي اوردن و ب رانكار و به بيمارستان رفت و منتهي 9 عدد و برانكار و اورد و از او پرسيدم و چرا 9 تا با لبخندي و گفت و سميه و يكي از ماهاست و كه انتخابش  با خداست و هنوز چند قديم دور  نشده بود و كه مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسيد

 

 

خاطره چهارم شهيد از برادر شهيد :
عنوان خاطرهاين سات و كه زا شهادت و بارد و صيد باقرو رادمريان اين است  و اولين خاطره يا كه از شهيد و نقل مي شود  و ما خاطراتي است وكه گنهكارم  اين خاطره از او دارد ويك شب  و در مسجد و در مقر و پايگاه و شهيد بهشتي وبديم وهميشه  باقر از ماشين و تهر ان و خر م ابدا و پياد شد و. يك سره و به مسجد و پيش ما امتدا و با او احوادلپرسي نموده و بعد از اندكي استراحت و با هم و به گشت و زني رفتيم و پرسيدم و باقر جان و از دانشگاه خود  مرخصي گرفته اي و گفت اري و لي ديگر نمي خواهم و بر گردم و اين اخرين مرخصي من از داشنگاه و خواهد بود و گفتم  چرا گفت و قت وقت احساس است و ما بايد به جبهه بوريم و من هر چه سعي كردم و او را متقاعد كنم و كه زا اين تصميمي خود عدول نمايد و مودر قبول واقع شد و گفت فلاني و از مدرك برايمن نگو و چون بالاتترين  مدرك شهادت است و فقط ان مدرك و را مي خواهم و انكه دريك كه رد داشنگاه صنعتي شريف يا هر داشنگاه و ديگري و بدست  نياوردي و مگر در جبهه جنگ و انهم اگر خدا لطف كند و من در مقابل سخنان منطقي و او حرف5 گفتن نداشتم و ساكت شده و بعد از مدتي  گفتم خوب به هر حال امشب شما برويد و منزل و تا ببينم و خدا چه خواهد كرد

 

 

خاطره پنچم شهيد :
 يكي از دوستان شهيد و رادمرديان و نقل كرده و است و حدود يكس ال و قبل زا شهادت و ايشان  وهمه رزو ه با هم  جهت  تمرين و به باشگاه مي رفتيم ون اتفاقا و يك روز و قتيكه به  طرف منزل ميامديم  بعد از خريد و مقدراي و با هم جهت تمرين و به باشگاه و مي رفتيم و اتفاقا يك رزو قتي كه به طرف منزل مي امديم و بعد زا خريد و مقدراي و سايل و لوازم و رزشي براي تمرين و متوجه شديم و كه تنها و 10 تومان پول بريا ما مانده است و مي بايست و تا خانه حداقل  دوس ه مسير سوار ماشين مي دشيم و در اين بين و به شخصي تهدستي بر خود كرديم و كه شهيد باقر همه 10 تومان راب ه اياشن دادند و بنده گفتم و باق رجان و لااقل نصف پول را به  اوميدادي و نصف ديگري رابر ياكرايه و خومان مي گذاشتي و ايشان  با همان روحيه و عالي و چهره خندان و خود لبخندي زد و در جواب و گفت و برادر عزيز من و تو  توانايي زيادي داريم و بيا و يك دفعه و راب ا پاي پياده وبه خانه برويم و نهايتا و ان روز هر دوي ما با پاي پياده نزديك و به دوكيلو  متر مسافت را طي نموده و به خانه آمديم

شعر شهيد صيد باقر رادمرديان :

كاش يك بار و ديگرز تكرار
فر ماين و جهاد
تا كنم و صد  بار جانم
را فدايت يا حسين
نان نيكت چون مه از
اعماق خون كربلا
نور باشد بر وجود
شيعه هايت يا حسين
از شهيدي پرسد
حجت و تا بگويد كيستي
او بود بهتر از زهر كس
آشنايت يا حسني
حاشا كه ز زخم تير
و خنجر و ترسيم
و زيستن پاي و رفتن
سر ترسيم را
ساگرد روان دوزخ
اشنامانيم
ازگفت و مگوي
خلق و كم ترسيم

كيستي و اي جان و به قربان
 صفايت يا حسين
 كاين چنني عالم و نشسته
 در عزايت يا حسين
 كيستي كاين سان و ز چشم
 نو عروسان جهان
 م يوشد جاري چو باران
 خون و باتي و ياحسين
 همس رو فر نزد و جان ومال و هر چه دشاتي
 هديه كردي و باسخاوت
 ب رهدايت و يا حسين
 با سلاح و خون چنان
 بر كفر مطلق وتاختي
كوه و دشت امد
 بهع لرزه و زير پايت يا حسين
 بسته و نقش و م-حو  باطل
 با حقيقت بر شفق
 خون جوشان وجهاد
 كربلايت يا حسني
 بر سر من نيزه جهاني
 را منور كرده است
 برق چشم ان سر
 زا تن جدايت ياحسين
 برها و پرسدي خصم دون
 كه سازش مي كيند
 پاسخي

  • 1312348KAKA001