مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1336
محل تولد: بروجرد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او عمري ستانم جاودان
او ز من دلقي ستاند رنگ رنگ
بسمه تعالي
بالاتر از هر نيكي عمل نيك ديگري است تا جايي كه فردي در راه خدا كشته شود و آن گاه كه فردي در راه خدا كشته شد، ديگر بالاتر از آن مقامي نيست.پدر و مادر فداكارم بزرگترين آرزوي من اين بود كه آمرزيده و بي گناه از اين دنيا بروم.زيرا من خود را انساني گنه كار و خجلت زده در درگاه حق تعالي مي دانم.از طرف ديگر انحرافاتي كه ممكن است در عمر باقي هر انساني باشد و او را از راه خدا دور كند.به شدت مرا به هراس  مي اندازد و درست به همين دليل بود كه جهاد در راه  خدا و شهادت را انتخاب كردم زيرا به روايتي جهاد هم چون زره محكمي است كه مسلمان را در مقابل گناه و انحراف نگاه مي دارد و شهادت هم كه تضمين كننده  پاك و بي گناه مردن و عاقبت به خيري انسان است چرا  جهاد نكنم و چرا شهيد نشوم شما هم كه مرا دوست داريد بايد از اين كه پسرتان به آرزوي خود رسيده است خوشحال باشيد .
مادر عزيزم تو به خاطر فداكاري ها و زحماتت مايه افتخار من بودي از تو خواهش مي كنم فقط قربتاً الي ا…و براي مظلوميت امام حسين و مستضعفين گريه كني و براي دوري از من گريه نكني .توكل به خدا و صبر تو به من درس زندگي آموخت .
من مديون تو و مادرم  هستم فكرم اين بود كه به نحوي جبران كنم لذا از شما مي خواهم من را ببخشيد  ديگران هم بگو بر سر و بر سينه نزنند.من با شما هستم و اگر شما هم راه شهدا را ادامه بدهيد به اين جا خواهيد آمد  .
پدر عزيزم الان اطاعت از فرامين امام اطاعت از خدا و رسول خداست و اعتراض به آن ها اعتراض  به اسلام است.توكل به خدا و پبر شما به من درس زندگي آموخت .
من مديون تو و مادرم  هستم و فكرم اين بوده است كه به نحوي زحمات شما را جبران كنم.من را ببخشيد حساب نماز و روزه قضاي من هم در دفترچه دعايم  است از نظر شرعي به آنها رسيدگي كنيد .به مادرم هم بگو كه معلمي بهترين شغل است خصوصاً معلمي كه پسرش شهيد است انسان هاي آزاده را تربيت مي كند .
پدر و مادر عزيزم وصيتي كه دارم اين است كه از هيچ كس به جز خدا توقع  كمك و همراهي نداشته باشيد و از سرزنش هاي بيخبران و عاشقان زر و زيور اين دنيايي كه دو روز بيش نيست بيم به خود راه ندهيد.من براي رضاي خداي شهيد شدم و شما هم تنها براي خدا صبر كنيد تا انشاءالله نصرت اسلام فرا رسد.
دوم وصيتم اين است كه شما و همسرم اگر شده با چنگ و دندان از اسلام محافظت كنيد و تنها پيرو روحانيت متعهد و مبارز باشيد و اسلام و خون و شمشير به رهبري روح ا…بزرگ باشيد و در اين راه از تمام منافع شخصي چشم بپوشيد زيرا در آن دنيا از ما سوال خواهد شد .
وصيتم به فاميل و آشنايانم اين است كه دنيا را رها كنند و گرنه روزي مي رسد كه پير ميشوند و دنيا آنها را رها مي كند كه ننگ انسان در اين است.دنيا بازيچه اي بيش نيست.از زندگي تكراري و كسالت آور برگرديد و زندگي در خط اسلام و انقلاب كه لذت بخش است را انتخاب كنيد و اما من كوچكتر از آنم كه به امت شهيد پرور وصيت كنم اما شايد تذكري باشد .
وصيتم اين است  كه خطرات انقلاب را تشخيص دهند  و به سرعت با آن مبارزه كنند.برادران و خواهران يكي از خطراتي كه انقلاب را تهديد مي كند روي آوردن ملت و خصوصاً مسئولين ملت به دنيا است.مبادا بعد از پيروزي مغرور شده به زندگي رفاه طلبانه به ظاهر اسلامي روي بياوريم.
اسلام تنها در سختي و مبارزه و خون گسترش پيدا مي كند و رسالتش انقلابي جهاني به رهبري حضرت اما زمان (عج)است.حب جاه و مقام و خودرايي و اختلاف بين مسئولين آفت بزرگ انقلاب است . مسئولين بايد زندگيشان مثل امام و روحانيون باشد و با ساده ترين مردم از نظر رفاهي يكسان باشند تا مردم حرف آنها را گوش كنند .
بايد همه مسئولين اين انقلاب از نظر رفاهي يكسان باشند تا مردم حرف آنها را گوش كنند .
بايد همه مسئولين اين انقلاب از بالا تا پايين در خط اسلام  خون و شمشير باشند وگرنه به رفاه و آسايش طلبي ميافتند و اسلام را در خطر مياندازيد.
لقد خلقنا الانسان في كبد انسان تنها در سختي است كه خلق شده و لذا سختي جوهر وجودي اش آشكار مي گردد.ملت بايد بداند كه نفاق و چاپلوسي و ظاهرسازي خطري است براي اين انقلاب و بايد با آن به شدت مبارزه كرد  و همان طوري كه امام خميني فرمودند كه:هيچ قدرتي از خارج نمي تواند به اين انقلاب ضربه بزند
والسلام
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر
كز آتش درونم دود از كفن برآيد .

نامه شهيد عبدالله ملتمسي
بسمه تعالي
پدر و مادر عزيزم
همسر عزيزم زهرا!
ان شاء اله كه سلامت هستيد.فرصت نيست تا زياد بنويسم.يكي دو ساعت اجازه گرفتم از خط به پشت جبهه بيايم و يكي را ديدم به او تلگراف دادم معلوم نيست برسد.
خلاصه بعد از عمليات به حول و قوه الهي سلامت كامل هستم فقط چند روزي بايد پدافند كنيم .
انشاءالله اگر خدا اراده فرمود چند صباحي ديگر مي آيم و معلوم نيست.كار تمام شده تا ببينم خدا چه مي خواهد فقط اين را بگويم كه نتوانستم مدتي خبري به شما برسانم و تقصيري نداشتم .نامه مادرم رسيد ولي فعلاً نامه اي از زهرا نداشته ام شايد نتوانسته اند آن را به منطقه برسانند .
عزيزانم آيه واجعلنا بين ايديهم و ذكر خدا عمليات را موفق كرد و به طور معجزه آسا بيشتر برادران از جمله خود من را نجات داد.ما همه چيزمان را مديون خدا هستيم .
با دل شكسته دعا كنيد كه مستجاب مي شود.زهرا ميدانم كه يك مقدار انتظار كشيده اي ولي چه مي شود ك رد خواست خداست.نماز و صبر و دعا يادت نرود.با ياد خدا  به خودت آرامش بده -مادرم همين طور-به همگي سلام برسانيد
قربان شما
امير ملتمسي
ببخشيد بد خط شد عجله داشتم .
صبر كن كه شيريني صبر را خواهي چشيد .

نامه شهيد امير ملتمسي
بسمه تعالي
پدر و مادر عزيز زهره جان ميرم جان و علي  جان سلام
اميدوارم كه سلامت و سرحال باشيد.من هم سلامت هستم و ناراحتي ندارم جز ناراحتي از وجود  كفار در خاك ميهن اسلاميمان كه آن هم انشاء الله رفع خواهد شد چرا كه اجلشان رسيده است و ديري نخواهد گذشت كه اثري از آثارشان در اينجا نباشد.
عزيزانم اين روزها فرصت خوبي است براي شما و ما تا به عمق نهضت حسين بيشتر پي ببريم.پدر جان خيلي دوست داشتم در بروجرد بودم و در عزاداري عاشورا شركت مي كردم ولي فرصت اين كار را ندارم زيرا انشاء الله فردا به جبهه خواهيم رفت و به اميد خدا عاشورا را در آنجا خواهيم بود و اين براي من بهتر است چرا كه تجسم صحنه هاي كربلا و نينوا در جبهه هاي خوزستان براي ساده است  ولي تو سعي كن در مراسم سينه زني  عاشورا به همان شكل  قديمش شركت كني.خلاصه در اين فكر باشيد كه در اين روزها صحنه كربلا را در ذهنتان مجسم كنيد و با الان مقايسه كنيد.ببينيد آيا مي توانيد عمق و عظمت حركت عاشورا را درك كنيد يا نه و من مطمئنم  اگر وابستگي  هايي را كه انسان را از خدا بي خبر مي كند  قطع  كنيدا حتماً در حد خودتان اين صحنه ها شما را تحت تاثير قرار خواهد داد . بعد از تجسم نهضت حسين و صحنه كربلا تنها يك سوال براي خودتان مطرح كنيد و آن اين كه آيا اگر  شما در زمان امام حسين  مي بوديد او را ياري مي كرديد يا نه ؟ جواب دادن به اين سوال وقتي فكر كردن راجع  به آن خيلي براي شما اجر دارد.از روي اين سوال سطحي نگذريد و سعي كنيد صادقانه به آن پاسخ دهيد.مثلاٌ مامان تو  با خودت بگو اگر جاي مادر علي اكبر بودي  وقتي كه تنها 72 نفر در مقابل چندين هزار نفر ايستاده اند حاضر مي شدي بر تن پسر جوانت كفن بپوشي و او را روانه ميدان كني يا نه ؟ اگر به اين  جواب رسيدي كه مي تواني پس آفرين بر  تو كه آن موقع به عمق نهضت  سرور شهيدان پي برده اي و گرنه بايد با خودت برخورد كني كه چرا تو ادعاي پيروي از آل علي  را داري از انجام اين كار عاجزي ؟
اما به شرطي كه من نگويم بنده علي اكبر نمي شوم و تو نگويي من ام ليلا نيستم و زهره نگويد من زينب نخواهم شد چرا كه خدا يكيست و قانون او يكيست و استثننا برادر نيست.البته تاواي مادرم تا اندازه اي  به اين سوال پاسخ مثبت داده اي ولي بايد خيلي پاك باخته تر از اين باشي چرا كه شيعه اي و پيرو علي و زينب و فاطمه ….باري قبل از انقلاب كه از دور حسين را زيارت مي كرديد مي گفتيد حسين جان  اي كاش من در كربلا بودم و براي بچه هاي تو آب مي آوردم يا در ميدان كمكت مي كردم .
آيا اين را واقعاً از ته دل مي گفتيم ؟ دير نشده است يك بار ديگر صد بار ديگر در اين روزهاي مقدس اين جمله ها را از ته دل بگوييد و اگر گفنتيد آن وقت من خواهم گفت:بفرماييد اين گوي و اين ميدان . اين حسين زمان خميني اين صحراي نينوا خوزستان و در تظاهرات هم كه مي جوييد هر روزمان عاشوراست پس چرا معطليد كمك كنيد حسين را و زينب را .
مادرم اكنون نامه تو و تشويق من به نبرد همان كفن پوشان بر تن علي اكبر است.پس محتوي همان  محتواست منتها شكل آن تغيير كرده است.پس  پدر عزيزم ديگر برايم دعا نكن كه انشاء الله پيروز به خانه باز مي گردي چرا كه اين دعا به من نمي چسبد.دعا كن انشاء الله به خداوند نزديكتر شوي .
حال اگر كفار را بيرون رانديم و زنده مانديم به خدا نزديكتر مي شويم چرا كه در ضمن اين عمل  صالح رشد مي كنيم و اگر شهيد شديم كه نزديكتر مي شويم.پس در دعاها براي خدا تكليف معين نكنيم چرا كه حيات و موت ما در دست او است .
(اينما تكونو يدركم الموت و لو كنتم من بروج مشيده)
خوب ديگر رضي ندارم خدمت فاميل يكي يكي سلام برسانيد علي و مريم و زهره را به جاي من ببوسيد و بگوييد براي من نامه بنويسيد
قربان شما
سرباز امام زمان
امير ملتمسي
60/8/14

نامه شهيد عبدالله ملتمسي
بسمه تعالي
پدر و مادر عزيز زهره و مريم و علي جان سلام
اميدوارم كه سلامت و سرحال باشيد.حال من كه خيلي خوب است.اين نامه را ازآبادان در منطقه بريم  خانه هاي شركتي كارمندهاي شركت نفت برايتان مي نويسم.ديروز بعد از ظهر وارد آبادان شديم البته به همراه 4 تن از دوستان و يك شب را در هتل  آ بادان بوديم  هتل آبادان ستاد اعزام بسيج و سپاه  به جبهه هاست.امروز  ما را به كميته  48 واقع در مرز آبي اروندرود منتقل كردند.اروند رود مرز آبي است بين ايران و عراق كه در آن طرف بصره و اين طرف  آبادان قرار دارد و يك جبهه سر تا سري است.جبهه هاي ديگر آبادان عبارتند از ذوالفقار و ايستگاه 7 و جبهه فياضيه و …جريان محاصره آبادان كه از زبان برادران اينجا تعريف مي كنند خيلي جالب است  .
انشاء الله در فرصت بعدي براي شما مي نويسم. ما يك مدتي كه در كميته اهواز بوديم با مسائل جنگ آشنا شديم و بعد ان شاء الله  بعد از آشنايي  كامل با اوضاع به سر و صدا  و تقاضاي  انتقال به جبهه اي كه در ان حمله است كنيم.جبهه هاي آبادان  بيشتر دشت صاف است و جنگ توپخانه و سلاح سنگين  ظاهر غالبي دارد.مثلاً در اينجا كار اصلي را مي توان نگهباني گفت  چرا كه ممكن است غواص هاي عراقي براي شناسايي به اين طرف بيايند  و خلاصه مي توان گفت كار اينجا بسيار سخت نيست . چرا كه در جبهه هاي ديگر حداقل سنگر كني كانال ترن حمله و ….هست در اين جا فقط نگهباني داريم و روزي يكي دو تا هم تيراندازي به آن طرف رودخانه داريم حالا يا با ژ 3 يا با كاليبره .
البته اگر بخواهيد در جبهه اي ديگر حمله شود از اينجا نيروي كمكي مي خواهند.انشاء الله بعد از مدتي  كه با سلاح ها آشنايي پيدا كردم سعي مي كنيم ما هم داوطلب شويم.انشاء الله .
خلاصه از شهر آبادان برايتان بگويم سوت و كور است به جز نيروهاي نظامي و تداركاتي چيز ديگري ديده نمي شود.فقط مردم مستضعف اطراف آبادان يك مقدارشان هستند و لردها رفته اند فوتبال بازي و به قول رئيس كميته اهواز جنگ كه تمام شد زبان درازي هم مي كنند و به قول خودمان 7 قورت و نيم شان هم باقي است
عراق هميشه پالايشگاه را ميزند خلاصه داغونش كرده اوايل جنگ هم شديداً منطقه بريم را مي كوبيده و خيلي از خانه ها خراب شد و الان زياد نمي كوبد ما الان كنار شط در يك ساختمان مستقر هستيم كه ساختمان آموزش پرستاري بوده است.انشاء الله اين روز ها  يك حمله سراسري در آبادان داريم كه ما هم براي سرگرم كردن عراقي ها از اين جا يك خط آتش مي كشيم .
خلاصه بايد گفت ما الان مراحل موفقيت آميزي را در جنگ گذرانده ايم و ديگر زمان دفع تجاوز رسيده است.اگر مردم را دسته دسته به جبهه ها بسيج مي كنند و طرح حمله ريخته مي شود.پدر عراقي ها را در خواهد آورد .
الان نيروهاي عراقي فرسوده مي شوند مثلاً اين روزها دست به يك سري از حملات مي زنند تا اين تفكر را جا بيندازند آن ها هنوز نيرو دارند در حالي كه اين همان مسندي بود كه در زمان شاه بود . شاه هم در اواخر كارش فاشيست تر شد و از گارد مخصوص استفاده كرد الان هم صدام از گارد مخصوص استفاده مي كند و نقش هاي آدمش را مي زند.
ديگر كم كم به نامه خاتمه مي دهم و بعداً مفصلاً در اين مورد براي شما مي نويسم وضع ما اينجا خوب است و هيچ نگران نباشيد.حتماً نامه اي براي من بنويسيد و از اوضاع شهرها برايم بنويسيد.اگر نامه نوشتيد بدهيد زهره آن را بخواند و او هم زير نامه،نامه ديگري بنويسد.مريم و علي هم همچنين زير نامه براي من بنويسند.خدمت دوستان و آشنايان سلام برسانيد.آدرس اين جا:آبادان بريم شمالي
كميته انقلاب اسلامي 48
اتاق 483
مرز آبي
برسد به دست برادر امير (عبدالله ملتمسي)
به اين شماره تلفن زنگ بزنيد ولي ممكن است نگيرد
1- اول اين را بگيريد 0631 كد آبادان
2- بعد 8 را آزاد كنيد
3- بعد شماره 6160 را بگيريد كه محل استراحت ما است  .
والسلام
امير ملتمسي

نامه شهيد عبدالله ملتمسي
بسمه تعالي
پدر و مادر عزيز سلام اميدوارم كه سلامت باشيد.اين دومين نامه اي است كه من براي شما مي  نويسم.نمي دانم چرا جواب نامه اول را نداديد و يا شايد داده باشيد و هنوز به دست من نرسيده باشد  . من الان دو سه روز است كه به جبهه فياضيه آمده ام.حدوداً 20 روز در مرز آبي بوده ايم و آن جا  علاوه بر اين كه به طرف دشمن آتش مي كرديم با جنگ ها و سلاح ها و وسائل نظامي آشنا مي شديم و به قولي خودش يكي دوره بود آن هم دوره در عمل.بعدش  با بچه ها بررسي كرديم ديديم ديگر ماندن در آن جا فايده اي ندارد چون اميد به حمله آن طرف آب نيست هر چه عراقي ها در آن جا به ما نزديكتر بودند  اين بود كه تصميم گرفتيم به فياضيه برويم و فشار آورديم و بالاخره موفق شديم و در خط 2 كه در 150 متري خط مقدم است مستقر شديم.اين جا خيلي به نيرو نياز دارد.چون دانش آموزان دارند يكي يكي  از جبهه بيرون مي روند تا به مدرسه بروند.ديروز هم 45 تا از بچه ها كه با من بودند از من جدا كردند و به خط  1 بردند و انشاء الله ظرف يك دو روز آينده من هم مي روم.اين جا آتش دشمن شديدتر از آن جحا است و مرتب شب و روز با خمپاره اين جا را مي كوبند دليلش هم اين است كه ما داريم خاك ريز  مي زنيم و يك مقدار قرار است به عراقي ها نزديك شويم.احتمال حمله ظرف 20 روز آينده زياد است  انشاء الله اگر خدا بخواهد ما هم در اين حمله شركت مي كنيم .
عزيزان طي حمله هايي كه شده است دشمن را تا نزديكي جاده آبادان -ماهشهر كنار زده اند و الان عراقي ها در محاصره هستند و در شير پاستوريزه مستقر هستند و تداركاتشان از پل مارد كه بر روي  كارون زده اند مي رسد.اگر بتوانيم عراقي ها را تا پل به عقب برانيم ديگر آزادي خونين شهر راحت است و انشاء الله آزادي  خونين شهر يعني دفع تجاوز دشمن كافر بعثي .
ديروز كه داشتيم شربت آبليمو مي خورديم مي گفتيم خانواده هاي ما الان فكر مي كنند كه ما اينجا چه زحمتي مي كشيم ولي نمي دانند كه اينجا ما از آنها راحت تر هستيم و واقعاً هم همين طور است.من قبلاً فكر مي كردم يكي از ويژگي هاي جبهه اين است كه شرايطش سخت است.زندگي در سنگر و …. لي وقتي آمدم فقط يكي دو روز اول كه انسان ناآشنا است يك مقدار سخت است ولي بعد از يكي دو روز عين خانه خودمان مي شود.و حتي از خانه خودمان هم براي ما راحت تر مي شود . مامان يكي از ويژگي هاي مثبتي كه اين جا دارد اين است كه انسان با افراد مختلفي برخورد مي كند كه با انگيزه هاي  متفاوت به جبهه آمده اند.هر كدام يك ويژگي دارند و همه مظلومند.همه براي جنگيدن آمده اند البته به غير از افراد خاص
انسان در برخورد با اينها خودش را مي شناسد.از هر كدام يك نقطه مثبت مي بيند و از آن درس مي گيرد.اين جا خدا هست و شهادت و  تو و انسان هاي فطري خدا طلب و بهترين موقعيت است براي اين كه انسان خودش را بسازد و به خدا نزديكتر شود.اينجا دنيا و زر و زيورهاي آن مفهومش را از دست مي دهد و خيلي ويژگي هاي  ديگر كه انشاء الله در اين مورد برايتان صحبت مي كنم .
راستي در شهر چه خبر ديروز شنيدم كه آقاي مدني را شهيد كرده اند در اين رابطه يكي از بچه هاي تبريز آن قدر گريه كرد كه بيهوش شد و ساعت 10 شب بود كه در تاريكي با آمبولانس او را به بيمارستان رساندم.خداوند خيلي كمك كرد.با عجله مي رفتيم اسم شب را هم نداشتيم  نزديك بود به طرف ما تير اندازي كنند موقع رفتن به بيمارستان هم با يك ماشين كه ايستاده بود تصادف مرديم و موقع برگشتن هم جلو راه را نمي ديديم و به داخل ميدان رفتيم و نزديك بود ماشين واژگون شود و عجيب است اين كه مي گويم  خدا ما را نگه داشت .
من هميشه آرزو داشتم در موقع حساس و در  لحظات سخت خونسردي ام را حفظ كنم و اينجا خيلي خونسرد توانستم ماشين را به حالت اصلي خود برگردانم و خلاصه خيلي خداوند به ما كمك كرد و خلاصه اين اولين باري بود كه من در لحظه اضطراب خونسردي خود را حفظ كردم.
اين جاست كه فهميدم الله اكبر يعني چه  اصلاً الله اكبر و لاحول و لا قوة الا بالله باعث مي شود كه انسان تكيه گاهش خدا باشد و اعتماد به نفس داشته باشد.در موقع حمله و يا زندگي در جبهه نقش الله اكبر خيلي زياد است چون به انسان آرامش مي دهد
بگذريم شما چه كار مي كنيد.زهره كه معلوم است مشغول فعاليت است.مامان هم كه حتماً به بسيج  مي رود.مريم هم  كه براي به مدرسه آماده مي شود.علي آقا  هم كه پاسدار است.بابا هم كه با محكمترين درگير است.اين روزها انقلاب خيلي به كمك احتياج دارد همه شاطين كوچك و بزرگ  دست به دست هم اده اند و مي خواهند ما را خفه كنند  كه البته نمي توانند ولي نبايد ساده انديش هم بود ما رسالت بزرگي را بر دوش داريم . چه شما كه در شهر هستيد و  به اين جا خدمت مي كنيد  به انقلاب و چه ما كه در جبهه هستيم .
شما سعي كنيد  كه فعاليتتان بيشتر باشد  ما هم اين جا سعي مي كنيم تا آنجا كه در توانمان هست كار كنيم .راستي از وضع  خودم برايتان بگويم.اين جا من هم  بي سيم چي هستم و هم راننده آمبولانس و هم سرپرست خط 2 و خلاصه مسئوليتم زياد است.ولي فكر نكنيد كار مهمي است  چون كسي نبود  و آدم مورد اعتمادي نبود اين مسئوليت را به من دادند و ما هم كه از مسئوليت گرفتن مي ترسم همه اش فشار مي او ردم كه من را به خط 1 ببرند و انشاء الله قرار است يكي دو روز آينده بروم.
خوب ديگر عرضي ندارم خدمت همه دوستان و آشنايان سلام برسانيد .
60/6/21
يك شعري كه چند وقت پيش گفتم به شما تقديم مي كنم .

دلا بوي خوش چمن كو؟
نسيم دلنواز صبحدم كو؟
به گرد شمع چون پروانه گردم
به پرهايم اثر سوختن كو؟
رخ زيباي يار انگيزه اي نيست
غم دنيا درونم ذره اي نيست
به دنبال صبوي عشق هستم
بگو ساقي ره ميخانه كو؟
من از درد و نياز  كي رنجه گشتم ؟
پي سوز و گدازم دم به دم كو؟
پي نام و نشان دوست هستم
كه جانم را به او  مقروض هستم
كجا منزل كند ساعت به ساعت
به دنبالش روانم كو به كو ،كو؟

نامه شهيد عبداله ملتمسي
بسمه تعالي
پدر و مادر عزيزم سلام
حتماً تا وقتي كه اين نامه به دست شما مي رسد از مكه تشريف آورده ايد.زيارتتان قبول و جهادتتان قبول .
اميدوارم كه شما هم مثل بقيه حجاج در آن تظاهرات بزرگ شركت كرده باشيد زيرا آن تظاهرات و شعار هايي كه داده ايد از تيرهاي اسلحه گرم رزمندگان اسلام بر پيكر كفار فرو مي رود كاري تر اگر نباد كمتر از آن نيست.
اي كاش ما هم با شما مي بوديم و از اين فيض عظيم بهره مي برديم.انشاء الله در آنجا براي ما هم دعا كرده باشيد.درست نمي دانم زماني كه اين نامه به دست شما كه مي رسد من در كجا هستم  چون الان چند روز است مرخصي ها لغو شده است.از شما مي خواهم كه تا مي توانيد  براي امام امت و پيروزي رزمندگان دعا كنيد چون تنها توكل به خدا و دعاي حزب الهي هايي مثل شما مي تواند كاري به پيش ببرد و باقي همه جزييات است.
خوب حتماً خيلي خاطره ها داريد و خيلي صحبت داريد.انشاء الله اگر خواست خدا بود و سالم برگشتم كه از زبان خودتان مي شنوم و اگر رضاي خدا چيز ديگري بود كه ما وظيفه مان را انجام تكليف شرعي و رضايت از قضا و قدر او است..هيچ كس از آينده  خبر ندارد چون بشر است او هر لحظه در كاري و در منطقه اي و در خلقي جديد است و اراده اي فوق تمامي اراده ها دارد .
عزيزانم ما و شما كه در اين راه قدم گذاشته ايم و گفته ايم خداي ما الله است در اين راه بايد استقامت كنيم و بايد خدا اين ايمان ما را آزمايش بكند و اگر نه عدلي نيست.
عدالت خدا ايجاب مي كند كه مخلوقاتش را امتحان كند .
(الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا)(احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون )آيا مردم پنداشتند كه اگر بگويند ايمان آورده اين امتحان و آزمايش نمي شوند.شما خودتان شاهد و ناظر  بوديد كه چگونه ابراهيم را خدا آزمايش كرد.او از هر آن چه كه بيشتر از همه به آن دلبستگي داشت بايد مي گذشت زيرا گفته بود خداي من الله است.
مادر عزيزم من مطمئنم كه تو راه خودت را انتخاب كرده اي و در آن به قاطعيت رسيده اي.خودت گفتي كه بعد از شهادت مسعود قدرت تحملت بيشتر شده است و آماده هر گونخه حادثه اي هسنتي من خيلي از اين خوشحال هستم.باور كن هيچ نعمتي از اين بالاتر نيست كه انسان مادري اينچنين با آن سابقه فداكاري و پدري اينچنين با ايمان و نوراني داشته باشد .
درست است كه من قبلاً قدر اين نعمات را نمي دانستم اما در درگاه خدا معذرت خواسته ام و توبه كرده ام از شما نيز معذرت مي خواهم براي جبران كاري جز دعا اينكه مستحبات را به نيت ثواب براي شما باشد كاري ديگر نمي توانم بكنم.ولي هميشه يك چيز پيش خودم مي گويم و آن اين است كه خدايا پدر و مادر من را به من ينداز زيرا ممكن است من كوتاهي  كنم و بيش از پيش گناه كنم.اگر هم زماني كار آن ها را در امري به من واگذار كردي توفيقي بده كه مسئوليتم را در قبال آن ها به خوبي انجام دهم چون اگر رضايت پدر و مادر من باشد  هر كاري بكني از بهشت و رضاي خدا خبري نيست.به هر حال  خيلي حاشيه رفتمم.اگر نتوانستم تا مدتي تلفن كنم ناراحت نشويد چون نمي توانم.وضع روحيه و جو معنويت در اين جا  خيلي خوب و بهتر از قبل است و انشاء الله خداوند به بركت اين  جو معنوي از امداد هاي غيبي اش ما را بي نصيب نخواهد گذاشت.
زهره جان تو چه طوري ؟ چون رفته بودي مشهد نتوانستم برايت نامه بنويسم ان شاء الله  كه زيارتت قبول باشد  عطر من را هم بگذار و به كسي نده.حتماً تا دم مهر نتيجه كنكورت اعلام مي شود قبول شدي كه فبها قبول هم نشدي باز هم خدا را شكر.شايد سرنوشت ديگري داري.انشاء الله اگر برگشتم سري به تهران .مي زنم خودت هم حتماً اين كار را بكن مريم هم كه بي وفايي كرد و براي ما نامه ننوشت آن شاء الله كه امتحاناتش خوب شده باشد براي زهرا هم كه نامه نوشته ام.علي را هم به جاي من ببوسيد . خانم جان و حاج آقا و محمد و حميد و خانم هايشان را سلام برسانيد به خانم و آقاي اوحدي از جانب من زيارت قبول بگوييد و حميد آقا و سيمين خانم را سلام برسانيد عموها و خاله ها و عمه ها و خانواده هايشان را سلام برسانيد.عمه صغري و رباب را سلام برسانيد.

 

 

 

 

شعر از شهيد عبدالله ملتمسي
((جدال))
من اين محدود را
هر دم
بسان سايه در تعقيب مي بينم
نميدانم
خدايا:
مگر با خويشتن بيگانه هستم؟
*
چه اجباريست ؟
كه هر دم سركشم
-من-
ساغري لبريز از منطق
نمي دانم
خدايا:
مگر با عشق هم بيگانه هستم
*كار بس شاقيست با انديشه
آزروي حساب رفتار كردن
نمي دانم
خدايا.

 

 

 

 

فراز هايي از يادداشت هاي دانشجوي شهيد عبدالله ملتمسي در سوگ همرزمانش
شهادت اي ضامن پاك مردن تنگ در آغوشم گير كه دوستت دارم ، دوستت دارم كه مرز وصالي ،دوستت دارم كه باب ديدار عشقي.
اي شهادت دنيا مرا آزرده است  گرد و غبارش گلوي مرا فرا گرفته قلبم سخت تيره گشته است اي  زلال پاك، قلبم تنها از تو صيقل مي يابد  با تو روحم آرام مي گيرد اي شربت حيات بخش، دنياي رو سياه جاي بر جانم تنگ كرده است التماست مي كنم مگذار اين پست رو سياه مرا بفريبد.
شهادت اگر بيش از اين منتظرم گذاري  در فراق مرا ميميراند و تو را نمي بينم، من نمي خواهم بميرم مي خواهم دوباره زنده شوم.
شهادت اگر بيش از اين برايت ضجه نمي كنم بخش بر من كه قلبم تيره است مي دانكم اگر  كسي ترا شناخت بايد بخروشد،بستيزد،بسوزد در درياي خون شنا كند تا به تو برسد .
شهادت، من از اين كه نامت را به زبان آورم شرم دارم.اما چه كنم كه دعا تنها سلاح من است و من به دعا مامور شده ام .
عاشقانت را در خونشان غلطاندي ترا به روح پاكشان قسم، تنگ در آغوشم گير ترا بفرشم از رنج  جدايي ياران برايت بگويم و زار زار گريه كنم، شهادت، دلم پر است و لبريز از غم، غم جدايي ياراني كه از من گرفتي ، اي كمترين فاصله تا يار، اي شهادت مرا به سوي خود بخوان……..

  • 1719337kakc001