مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: خرم آباد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: حمله موشکی

خاطرات شهیده ناهید احمدی مقدم به نقل از برادر شهیده
شهیده ناهید احمدی مقدم در سال 1342/6/1 بدنیا آمد او پنجمین فرزند خانواده بود اما مانند فرزند اول خانواده در مقابل تک تک اعضای خانواده احساس مسئولیت می کرد.بسیار خوش خقلب مهربان و از خودگذشته بود.پوششی ساده اما محجوب داشت.بینهایت به مادر و پدر خود احترام می گذاشت یکی از خاطرات عجیب که همیشه در ذهن ماست این است که او روی جلد تمام کتابها و دفاترش با خط زیبا می نوشت.
شهیده ناهید احمدی مقدم در واقع آرزوی او بود که یک روزی شهید شود.زمانی که خرم آباد بعلت مسائل مختلف امام جمعه نداشت شهیده ناهید احمدی مقدم به همراه مادر بزرگوارشان برای ادای نماز جمعه به بروجرد می رفت تا آنجا این فریضه را به جای آورد.
اودانشجوی رشته تربیت بدنی بود هیچ کدام حق استفاده از طلاجات را نداشتند اما شهید چند النگو داشت که همیشه در دستش بود و می گفت آنها را برای کمک به جبهه نگاه داشته است.
مهرماه 1362 زمانی که شروع ترم جدید دانشگاه در تهران بود همزمان با پیروزی رزمندگان در یکی از عملیاتها بود آنها نیز به خیابان می روند و نقل و شیرینی پخش می کنند و برای دیدار امام به طرف جماران حرکت می کنند.
اما آنروز موفق به دیدار امام نمی شوند زیرا امروز دیدار نداشتند وی با پافشاری خانم گرجی یکی از اساتید محترم (نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی)و صبوری بچه ها بالاخره امام اذن دیدار می دهند و آنها بعد از دیدار به یمن این اتفاق خوب به بیمارستان شهید طالقانی که محل ارجاع مجروحان جنگی بود می روند و با اهدا خون گام زیبایی در راه کمک به رزمندگان برمی دارند.شهید به گونه ای امورات زندگی خود را مرتب انجام می داد که گویی هر آن منتظر سفر ابدی است و این همیشه برای اطرافیان الگو و جالب بود.
به خاطر شروع ترم جدید و سفر به تهران سفری دیگر را ترجیح دادند و به من برادر گرامیشان با کوله پشتی که از قبل خود شهیده برای او تهیه کرده سفر خود را آ؛از کرد.او در سحرگاه 1362/12/5 به وسیله بمباران هوایی دشمنان نگون بخت به درجه رفیع شهادت نائل آمده و طبق خواسته خود دو عدد النگوی وی به عنوان هدیه به جبهه اهدا گردید.
زیباترین گذشت او پرستاری 1 سال تمام از بیماری پدرش بود به گونه ای که صبر و طاقتش زبانزد همه اقوام بود.

«اشعاري از يكي از دوستان شهيده در وصف شهيد»

من از فرداي روياها نمي گويم            من از تكرار آنها پس از شادي نمي گويم
من از زندان غمهاي درون          سينه از افسون چشمهاي پر از كينه نمي گويم
من از زخم خنجري عميق در دست         دست دوستان پر از نيرنگم نمي گويم
من از كابوس جور دستم              من از اندوه بي فرجام فردايم نمي گويم
من از درياي حسرت         ز فقدان عميق دوست مي گويم
نپرس هرگز چرا چشمان ما چون خون است           چرا شادي از اين كاشانه برگشته
چرا دلها درون سينه پژمرده است          چرا شوق صدا اندر گلو مرده است
نگو خنده از لبها نمي برديم           چرا لبخندها تلخ است
زبان را تاب گفتن نيست         قلم را نيز امكان نوشتن نيست
چه مي گويم رفيق راه را از كف بدادم           آخر حجابي بهر گفتن نيست
چه مي گويم انيس و مونسم بروند         كه آخر رخصتي بهر نوشتن نيست
كه با يار اجل مي رفت           اسيري بود كه خود ديدم
كه از زندان تن مي رفت         خدايا خوب مي دانم
كه او پيش تواش خوشنودتر باشد          ولي در فراقش سينه را
هجر نگاهش ديده را        اندوه جانكاه است
خدايا تاب بودن نيست          خدايا دوستان رفتند و ما برجا
كه تا كي منتظر           تا راهمان برگلشن يارانمان باشد
كه تا كي رخصتي بهر سفر باشد          كه تا كي فرصت وصل اجل باشد

 

 

 

زهي توفيق اي ناهيد عاشق كه
آزادانه مشغول طواف كعبه عشقي
و مي بالي به خود كز خود رها گشتي
و با روح بلند آشنا با هستيت
گويي كه اين تن را
ز خون شاهدان باشد
و تو گفتي و من شاهدم
تا قيامت شاهدان دارم پاس شهيد مي دارم
به گفته يكي از دوستان كه همواره مي گفت:اي كاش من آن تكه آهني بودم كه در واپسين دم بوسه بر چهره و لبان ناهيد زد،ايكاش من آن ذرات خاكي بودم كه ناهيدمان را در آغوش خود كشيد ايكاش من نبودم آنزمان كه ناهيد نبود.
شهيد
بر بستر خاك به عشق خدا آرميده اي
گويا          عروس جمله سبز سعادتي
پيكرت صلابت خورشيدي دور         تابنده اي
اگرچه شهيد در زير آوار مانده اي

  • 1027848kakc001