مقام معظم رهبری: تكریم شهیدان به آن است كه این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نکند . یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: نورآباد
نام دانشگاه:
مقطع تحصیلی:
تاریخ شهادت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: جبهه

بنام خداوند بخشنده مهربان
با درود و سلام به امام عصر (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و سلام بر تمامی مومنان و شهدایی که دست از زندگی شسته و در راه حق مبارزه کردند، و به درجه رفیع شهادت رسیدند ، و درود بر بسیجیان جان بر کف که مشتاقانه منتظر لحظات موعود هستند، تا راستی و صداقت را در راه وفای به پیمان با الله و پیامبر و ائمه اطهار و رهبر کبیر نشان دهند.
اینجانب نعمت اله کاظمی به عنوان یک بسیجی مسلمان و پیرو خط امام بر خود وظیفه و واجب می دانم که با توجه به اینکه هر فرد مومن باید آئین اسلام وصیت نامه بنویسد این حقیر از نظر مدی نه به کسی بدهکار و نه طلبکار از شخص یا اشخاصی هستم. به پدر و مادر و برادران و خواهران و همه اقوام سلام می رسانم، وهمچنین از همه خداحافظی نموده و حلالیت می طلبم، و بنده سفری در پیش دارم که آن مقصد و جایگاه همه است. و رهرو آن سفر کرده عزیزم یعنی شهید بزرگوار (محمدقلی) نیز در راه خدا و پیروی از پیامبر (ص) و امامان معصوم(ع) و رهبر بزرگ انقلاب و در راه اهداف مقدس حق شربت شهادت نوشید، و خون پاک خود را در طبق اخلاص بدون هیچ و عذر و بهانه ای اهداء نمود. پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران بزرگوارم به شما وصیت می کنم که راه و طریقه خدا و پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و رهبر عزیز را در نظر بگیرید، و به آنها عمل کنیدف از شما می خواهم به واجبات اسلام عمل نمائید.از محرمات آن دوری نمائید، زیرا همه شهدا به این خاطر شهید شدند، و این راهی که بنده طی می کنم ، طریق مسلک سالار شهیدان است ، و او با عمل خود اسلام را بیمه کرد ، و هم اکنون دشمن بعثی و امپریالیسم که با تمام قدرت به کشور امام زمان (عج) هجوم آورده و ما باید در مقابل تمام کیدومکر کفر بایستیم ، و از دستاورد های انقلاب خون رنگامن چون کوه با صلابت و محکم بایستیم.دفاع و حراست کنیم. پدر، مادر و برادران و خواهران و همه اقوام و دوستان و برادران مذهبی به شما وصیت می کنم که پشتیبان اسلام و ولایت فقیه باشید، و در نمازهای جمعه و جماعات شرکت فرمائید، و با نماز است که شیطان را از خود دور خواهید کرد. اگر لایق بودم که شهید شوم، شما در شهادتم همچون امام سجاد(ع) و زینب(س) و استوار باشید ، و به دشمن بفهمانید که ما را از شهادت در راه خدا هیچ باکی نیست و تا اخرین قطره خونمان به امام خمینی و راهش وفادار خواهیم بود . اگرچه این روزها مطلع شدم که در دانشگاه سراسری در رشته پزشکی قبول شدم و بر مسلمانان تحصیل علم واجب است ولی با توجه به رهنمودهای امام اکنون جبهه دانشگاه است ،و در دانشگاه ایثار و شهادت و فداکاری ادامه تحصیل می دهم.اگر فرصتی بود بعدها به تحصیل علم در دانشگاه می پردازم و از برادرانم می خواهم چنانچه لطف خدا شامل حالم گردید و فیض عظمای شهادت نصیبم شد ، اسلحه ام را برداشته و جای خالی ام را در جبهه پر کنید و در پایان از همه شما می خواهم که مرا ببخشید و حلال کنید . خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار
التماس دعا
نعمت اله کاظمی
1362/4/2

خاطراتی از شهید نعمت اله کاظمی به نقل از خواهرزاده شهید
اینجانب بهمن رشیدیان پاسدار لشگر کردستان قرارگاه سیدالشهداء حمزه ، شهید در مورخه 1362/5/7 در منطقه جنگی مریوان محور پاوه پایگاه راه خون بعنوان مسئول این پایگاه مشغول به خدمت بودند. از خصوصیات اخلاقی وی بسیار متعهد ولایت فقیه و پیرو خط امام (ره) و بسیار نترس و شجاع در مقابل منافقین و اشرار بسیار متواضع در مقابل دوستان و پدر و مادر و خادم راستین امام حسین(ع) سرور شهیدان و اهل بیت عصمت و طهارت ، بسیجی فعال بودند که پس از ورود سریعا به سمت مسئول عملیات پایگاه انتخاب شدند و پس از قبولی در کنکور سراسری سال 1362 پزشکی به پایگاه برگشت .وی وارد گزینش دانشگاه شد . در مدت چند هفته ای ایشان مرخصی کوتاهی داشتند و با علم به اینکه بنده تجربه کافی و طولانی در منطقه داشتند و ایشان را برای بازگشت منع نمودم ولی مورد موافقت شهید قرار نگرفت و پس از برگشت ماشین ایشان با رفتن به روی مین منفجر گردید و به درجه رفیع شهادت نائل گردیدند. در سال 1362 بود که با هم و در سال 1360که در مریوان خدمت می کردیم .در محورهای عملیات آن منطقه به عنوان مسئول آن منطقه منصوب شدند.وی بسیار شجاع و نترس بود. در آن زمان که ایشان شهید شده بودند بچه های بسیجی با من تماس گرفتند و گفتند با شهید کاظمی چه نسبتی دارید ؟گفتم دایی بنده هستند .من یک روز شهید را در جبهه دیدم گفتم دایی جان تو اینجا چکار می کنی تو الان باید دانشگاه باشی گفت بعدا به دانشگاه می روم و همراه با دایی ام (شهید کاظمی) رفتیم به یک پایگاه از آنجا تعدادی از بسیجیان آشنا بودند به من گفتند این دایی شما خیلی ظرفیتش بیشتر از این ها است و گفتند دایی شما بعنوان فرمانده فلان منطقه در آورده ایم .بعد از چند روز شهید تعدادی از فامیل هایش را که در جبهه بودند بر می دارد و چند روزی به مرخصی می روند و بعد از چند روز وقتی که بر می گردند و با ماشین دارند در مسیر مریوان حرکت می کنند و راننده مجبور می شود که از محور اصلی پاوه عبور کند .بعد از مدتی که من جهت تعدادی از کارهایم به آذربایجان غربی رفته بودم در آنجا با خانه خودمان تماس گرفتم .گفتم چه خبر گفتند دایی ات شهید شده .جواب دادم گفتم ما هردو چند روز پیش با هم بودیم چطور ممکن است این اتفاق بیفتد .جواب دادند که ایشان سه روزه که شهید شده اند وقتی که به مریوان رفتیم از بچه ها پرسیدم چرا زمانی که دایی ام شهید شده بود به من نگفتید جواب دادند ترسیدیم که ناراحت شوید .

 

 

خاطراتی در رابطه با شهید نعمت اله کاظمی به نقل از خواهر شهید
با شروع جنگ تحمیلی از طرف جنایتکاران تاریخ توسط رژیم بعث عراق برادر شهیدم سروان محمدقلی کاظمی در جبهه حضور داشتند و در شهرستان به مبارزه با بعثیون کافر مشغول بودند و برادر دیگرم نصراله کاظمی نیز در خرمشهر مشغول خدمت بودند. بعد از شهادت برادر بزرگم روحیهه او نیز کاملا تغییر کرد و مرتب از ما می خواست که به او اجازه دهیم به جبهه برود ، روزهای جمعه همراه دوستانش بر مزار برادرم رفته و سوگند یادکرده بود که راهت را ادامه می دهم و نمی گذارم اسلحه ات بر زمین بیفتد ، وقتیکه ما ناراحت می شدیم می گفتیم شما باید مثل زینب صبور باشید و پیام ریان خون شهیدان . در میان مردم گریه و زاری نکنید زیرا دشمنان خوشحال می شوند .هر سال تعطیلات را در جبهه های مختلف می گذراند در سال 1360 چندین بار به جبهه های جنوب کشورمانرفت هربار که به جبهه می رفت بدون اطلاع ما می رفت تا مبادا ما مانع رفتنش شویم و در سال 1361 به جبهه غرب رفت و چندین ماه در جبهه های مختلف کردستان بود و در بیشتر عملیاتهایی که در این منطقه انجام می شد شرکت داشت و یکبار هم در عملیات مجروح شد و ترکش به سینه و پاهایش اصابت کرده بود و بعد از مدتی که در بیمارستان بهبود یافته بود به خانه آمد و چون خیلی از نظر جسمی ضعیف شده بود ما پرسیدیم که چرا اینبار اینقدر ضعیف شده ای تو زحمی هستی ؟لبخندی زد و گفت من خوب شده ام و با سخنان شیوایش در مورد روحیه برادران رزمنده و پیشرفت آنها در جبهه برای ما سخن می گفت و همیشه سفارش می نمود که پشت جبهه را گرم نگهدارید و هرگاه کمکی از شما می خواهند دریغ ننمائید و همیشه پشتیبان امام باشید. همیشه مشوق ما بود که در انجمن های اسلام و مجالس مذهبی پیشقدم باشیم. در بیشتر مواقع از خرآباد و دیگر شهرهای اطراف به جبهه اعزام می شدند تا کسی از محل خدمت اصلاع نداشته باشد. در سال 1362 طبق معمول هر سال به همراه پسرخاله شهدیم حیدر کاظمی به جبهه کردستان رفت و در آنجا به شهر مریوان رفتند و در جبهه های مختلف مشغول خدمت بود .چون به منطقه آشنایی داشت و مورد توجه فرماندهان آن منطقه قرار گرفته بود او را به عنوان مسئول عملیات پایگاه راه خون مریوان انتخاب کرده بودند.وقتیکه به مرخصی آمده بود ما به او گفتیم که دیگر وقت رفتن به دانشگاه است تو نمی خواهی به دانشگاه بروی ؟باید خودت را آماده کنی .در پاسخ گفت فعلا وجود من در دانشگاه جبهه لازمتر است و من هم باید سهم خود و وظیفه ام را انجام دهم .برای رفتن به دانشگاه وقت زیاد است و با این حرفها ما را هم راضی کردند .سخنانش آنچنان منطقی و گیرا بود که همه ما به رفتن او به جبهه راضی و خوشحال بودیم و با سخنان خود موقعیت جبهه و جنگ را برای ما تشریح می کرد و همیشه لزوم شرکت در جبهه را بیان می نمود .وقتیکه برای خداحافظی پیش خواهر بزرگم رفته بود یک عکس به او داد و گفته بود این را بعنوان یادگار از من داشته باش.شاید لیاقت شهادت را داشته باشم و این فیض بزرگ نصیب من هم بشود. وقتیکه برای آخرین بار از ما خداحافظی نمود مادرم طبق معمول قرآنی را بر روی سینی گذاشت و ا او خواست که از زیر قرآن رد شود و او هم ابتدا قرآن را بوسید و سه بار از زیر آن رد شد و با لبخندی شیرین که خوشحالی او از رفتن به جبهه را نشان می داد با همه ما خداحافظی کرد و رفت .پسرخاله ام به او گفت این بار خیلی عوض شدی مثل اینکه آماده شهادتی گفت من لیاقت ندارم، دوباره به او گفت مثل اینکه خیلی دلت می خواهد بگویند این گل پرپر ماست. در جواب گفت از این بهتر برای من هیچ چیز نیست که این گل پرپر ماست،هدیه به رهبر ماست و بعد به میان دوستانش رفت و به همه خداحافظی نمود و براه افتاد و در تاریخ 1362/6/8 در مریوان به فیض شهادت نائل گردید.

نامه شهید نعمت اله کاظمی
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم جناب آقای محمد
ضمن عرض سلام  امیدوارم که سلام گرمم را که از کوههای بلند و خونین کردستان سرچشمه مس گیرد پذیرا باشید  اگر از روی لطف جویای حال حقیر شوید
 الحمدالله سلامت و به دعاگویی شما عزیزان مشغولیم و همچنین خدمت خواهر عزیزم سلام عرض می کنم خواهر جان اگر از من در مدتی  
را که مزاحم شما بوده ام بدی دیده اید امید است که مرا ببخشید و حلال کنید .
سعید و ایرج من این امید را به شما دارم که وقتی اگر عمر بود به آنجا بیایم پدر و مادرتان از شما راضی باشند و فرزندانی
نیکو و شایسته برای خانواده خود و انقلاب نوپای خویش باشید.
عزیزان من شما می توانید به جای ولگردی در خیابان رودخانه و غیره به مراکز اسلامی رفته  و دین خود را در پشت جبهه به انقلاب ادا
نمایید.ساره و ابراهیم و وحید را از راه دور دیده می بوسم و از قول من سلام گرم به خمدت حاج غلام آقا حسن و آقا رضا و خانواده های محترمشان
برسانید و از اینکه نتوانستم برای آنها نامه ای جداگانه بدهم امیدوارم که مرا ببخشند.
الحمدالله مضع جبهه  و اینجا خیلی خوب است  و هر روز رزمندگان اسلام این یاوران مهدی ضربات سنگینی را بر پیکر خود فروختگان داخلی و نمرودان
بعثی وارد می کنند و من در اینجا مسئولیت پایگاه راه خون را به عهده گرفته ام و امیدوارم که در این سنگر بتونام دین خود را
به انقلاب و امام ادا نمایم و در خاتمه بهمن هم به همگی شما شلام میرساند.
به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی
نعمت اله کاظمی
امضا
1361/5/17

  • 1608743KAKA001
    1608743KASA001
    1608743KASA002